برگ های آزرده خاطری که جان بریده اند ، رقصیدن به ساز و نوای باد سرد را با جون و دل میپذیرند. آری گویا شروع میشود چیزی که انتظارش را کشیده بودم. (پاییز)
خورشید خسته ناله کنان به آسمان می اید ؛ پرندگان بیچاره پر میزنند برای کمی آب و دانه. نه تنها من بلکه طبیعت هم جای خالی او را احساس میکنند. هیچ چیز مانند پاییز هایی که با او بودم نیست. رفته است و کمی خاطره از او در اتاق تاریک ذهن من خاک میخورد. اما یادش در قلب کوچکم باقیست . تو رفته ای و پاییز ، فصل دلتنگی را به نام خودت کرده ای زیبای من.
🍁❤️🩹𝓝𝓪𝔃𝓪𝓷𝓲𝓷