شاید کمد اتاقِ من در مخفی ایه که باز میشه رو به اتاق تو ، رو به محال ترین جایی که میتونم حضور داشته باشم!
شاید فاصله ی بین من و تو همین یه دیوار باشه،
قدر همین چند تا آجر، قدر همین چهار تا تیر و تخته.
بچه که بودم، شب که میشد فکر میکردم قراره از تو کمد اتاقم یه هیولا در بیاد،
یه هیولایی که شاخ و دمش قراره زهره ام و بترکونه و کل وجودم ترک بخوره .
عین یه استکانی که سرد و گرمش میکنی.
حالا که بزرگ شدم ، دنبال یه بهونه ام که خودم یه هیولا بشم تا با شاخ و دم و دستای گنده ام بتونم کمد و خراب کنم و بیام پیشت. بیام کنارت .
شاید هر روز از ندیدنت من هیولا تر شدم .
شاید تو من و تبدیل کردی به یه هیولای ترسو!
یه هیولا که یادش رفته نباید بترسه .
ولی این هیولا هرشب امید داره که از تو کمدِ اتاقش برسه به تو ،
با همین دست و پای گنده و دُم و شاخ غلابی بیاد و تورو ببره با خودش .
فاصله از آدم ها ،آدم عجیب تری میسازه ،فاصله گاهی از آدم ها هیولا میسازه .
هیولا های ترسو!!
پ.ن : کاش واقعا در کمدم باز میشد رو به اتاقت :)
