ویرگول
ورودثبت نام
DA_aa
DA_aaدر جُستن تو و رَستن از خویش 🎏
DA_aa
DA_aa
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

هیولای ترسو؛

شاید کمد اتاقِ من در مخفی ایه که باز میشه رو به اتاق تو ، رو به محال ترین جایی که میتونم حضور داشته باشم!

شاید فاصله ی بین من و تو همین یه دیوار باشه،

قدر همین چند تا آجر، قدر همین چهار تا تیر و تخته.

بچه که بودم، شب که میشد فکر میکردم قراره از تو کمد اتاقم یه هیولا در بیاد،

یه هیولایی که شاخ و دمش قراره زهره ام و بترکونه و کل وجودم ترک بخوره .

عین یه استکانی که سرد و گرمش میکنی.

حالا که بزرگ شدم ، دنبال یه بهونه ام که خودم یه هیولا بشم تا با شاخ و دم و دستای گنده ام بتونم کمد و خراب کنم و بیام پیشت. بیام کنارت .

شاید هر روز از ندیدنت من هیولا تر شدم ‌‌.

شاید تو من و تبدیل کردی به یه هیولای ترسو!

یه هیولا که یادش رفته نباید بترسه .

ولی این هیولا هرشب امید داره که از تو کمدِ اتاقش برسه به تو ،

با همین دست و پای گنده و دُم و شاخ غلابی بیاد و تورو ببره با خودش .

فاصله از آدم ها ،آدم عجیب تری میسازه ،فاصله گاهی از آدم ها هیولا میسازه .

هیولا های ترسو!!

پ.ن : کاش واقعا در کمدم باز می‌شد رو به اتاقت‌ :)

۳
۰
DA_aa
DA_aa
در جُستن تو و رَستن از خویش 🎏
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید