تأملی در شباهت زندگی و ریاضیات
در یک برهه از زندگی، انسان به خودش میآید؛ همان لحظهای که با اولین مشکلات واقعی روبهرو میشود. از همانجا، مسیر رشد آغاز میشود.
یادم میآید در کودکی، وقتی زنجیر دوچرخهام درمیرفت، ساعتها با آن ور میرفتم. همهچیز را بررسی میکردم تا بفهمم ایراد از کجاست. شاید بارها اشتباه میکردم، اما در نهایت با آزمون و خطا میفهمیدم مشکل از زنجیر است.
اما در بزرگسالی دیگر آنقدر وقت نداریم که همهچیز را مثل کودکی بررسی کنیم. با اینحال، هرچه بیشتر اشتباه میکنیم، عاقلتر میشویم. در ششسالگی شاید صد جا را چک کنیم تا بفهمیم ایراد از زنجیر است، ولی در هفتسالگی همان مشکل را سریعتر تشخیص میدهیم. این یعنی تجربه، ما را دقیقتر میکند.
من خودم این مسیر را در ریاضی تجربه کردهام. در دوران راهنمایی در ریاضیات بسیار ضعیف بودم، اما بهمرور قویتر شدم. وقتی کسی بدون پایهی قوی سراغ مباحث سخت میرود، شکستش حتمی است؛ درست مثل انسانی که در زندگی هنوز یاد نگرفته با مسائل کوچک کنار بیاید و سراغ چالشهای بزرگ میرود.
کودک دغدغهاش زنجیر دوچرخه است، نوجوان معادلهی درجهدو را حل میکند، و انسانی پخته شاید بهدنبال حل دیفرانسیلهای پیچیدهی زندگیاش باشد. وقتی معادلات سختتر را یاد میگیری، دیگر مسائل ساده برایت خندهدار میشوند.
اما هر شکست، دو هدیه دارد:
۱. قدرت بیشتر
۲. فهم بهتر از مسیر رشد
شکست به ما یاد میدهد که شاید هنوز زمانِ حل آن مسئله نرسیده و باید از آسانترها شروع کنیم.
منِ دوماهه در بدنسازی نمیتوانم خودم را با کسی مقایسه کنم که ده سال است تمرین میکند؛ همانطور که شاگردی نباید خودش را با بازاری حرفهای بسنجد.
اما این تفاوت، نشانهی ضعف نیست. همهی انسانها در آغاز مسیر یادگیری روی همان نقطهی صفر ایستادهاند؛ تنها تفاوت در زمان شروع است.
زمان، تنها چیزیست که قابلبرگشت نیست. کسی که زودتر شروع کند، زودتر هم میبرد.
زندگی فرصتی بینهایت برای تلف کردن ندارد. باید شکست خورد تا آموخت.
زندگی مانند یک معادله است؛ باید «x» خود را پیدا کنیم — مجهولی که معنا و مسیر زندگی ما را تعیین میکند.
هیچ دو معادلهای شبیه هم نیستند، همانطور که زندگی هیچکس تکرارشدنی نیست.
در تاریخ میتوان از گذشتگان آموخت، اما نمیتوان زندگی آنان را تکرار کرد.
زندگی مانند ریاضیات است: باید یاد بگیری چگونه حل کنی، نه اینکه صرفاً حفظ کنی.
وقتی تازهکاری، باید از مسائل سادهتر شروع کنی و صبور باشی؛ چون همانطور که مریم میرزاخانی میگوید:
«ریاضی، زیباییهایش را به کسی نشان میدهد که صبور است.» زندگی هم زیبایی هایش را به افراد صبور نشان میدهد.