بازگشت، لحظهای بحرانزاست؛ گذشتهای را فعال میکند که هنوز حلنشده باقی مانده است. انسان گمان میکند میتواند به نقطهای از گذشته بازگردد، بی که بداند آن نقطه دیگر همان نقطهی پیشین نیست. می گویند: گذشتهها گذشته، اما آنچه در حافظه و روان فردی و جمعی باقی مانده، همچنان فعال است و در لحظهی بازگشت، خود را تحمیل میکند.
تراژدی یونانی اودیپ شهریار بازگشت را نقطهی آغاز بحران میداند. اودیپ زمانی به تبس بازمیگردد که شهر از درون فرسوده شده و طاعون اختلالی عمیق در نظم شهر ایجاد کرده است؛ نشانهای از خطایی که رخ داده، اما هرگز بهطور آگاهانه فهم و پردازش نشده است. جماعت، در جستوجوی پاسخ، به کسی پناه میبرد که گمان میکند قادر به حل معماست: اودیپ، همان کسی که پیشتر تبس را ترک کرده و اکنون میخواهد در جایگاه اقتدار و دانایی بازگردد. اودیپ با اعتماد کامل به "دانستن" میآید؛ با این اطمینان که حقیقت، اگر گفته شود، درمان میکند. او خود را بیرون از مسئله میبیند. اما تراژدی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. زیرا آنچه اودیپ در پی آن است، حقیقتی نیست که صرفاً بیرون از او قرار داشته باشد. بازگشت او گذشتهای را فعال میکند که نه بهطور کامل فراموش شده و نه به آگاهی درآمده است؛ گذشتهای که خودِ اودیپ هم بخشی از آن است.
در سطح روانشناختی، بازگشت، لحظهای است که نادانستهها مجال ظهور پیدا میکنند؛ لحظهای که انسان با مجموعهای از تمایلات، ترسها و انکارهایی عمل میکند که خود نیز از آنها آگاه نیست. اودیپ هرچه بیشتر میپرسد، بیشتر به همان نقطهای نزدیک میشود که سالها پیش از آن گریخته بود. اصرار او بر دانستن، از ناتوانی در تحملِ ندانستن سرچشمه میگیرد؛ و همین ناتوانی است که کنش او را تراژیک میکند. کورشدن اودیپ نشانهی شکست عقل نیست، بلکه اعتراف به محدودیت آن است؛ لحظهای که سوژه درمییابد خودش بخشی از بحرانیست که میخواست آن را حل کند. دیدنِ بیش از حد، به نادیدن میانجامد. بازگشت، در این معنا، مواجههای است با خویشتن؛ مواجههای که اگر پیش از آمادگی روانی فرد یا جامعه رخ دهد، به فروپاشی میانجامد. تراژدی، تقدیر همان نادانستههایی است که انسان با خود حمل میکند و در لحظهی بازگشت فعال میشوند. هرچه جامعه خستهتر و افق آینده مبهمتر باشد، میل به بازگشت شدیدتر میشود؛ به چهرهها، روایتها و پاسخهایی که گمان میرود زمانی کارآمد بودهاند. و درست در همین نقطه است که امکان تراژدی افزایش مییابد. از این نظر، بازگشت، خود شکلی از بحران است. تاریخ بازنمیگردد، اما روان انسان و جامعه میکوشد آن را احضار کند. و آنچه احضار میشود، اگر بدون شناخت، پذیرشِ مسئولیت و مواجههی آگاهانه باشد، نه گذشته را ترمیم میکند و نه آینده را میسازد.
تراژدیِ اودیپ به ما هشدار میدهد