ویرگول
ورودثبت نام
یاسین بیگی
یاسین بیگی
یاسین بیگی
یاسین بیگی
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

اینجا…الان..

راستش من به پیشنهاد رفیق اول اینجا هستم، بنا بر خواندن داشتم و نه نوشتن. اما نوشتن شاید به قول همان رفیق مهربان به کار بیاید برای آرامیدن..

درست میگفت.برای من که امروز اولین روز در جنگ را تجربه کردم..

تجربه ی انفجارهایی بسیار نزدیک صدای وحشت آور ،لرزش زمین زیر پا و برخورد موج انفجار لرزش شیشه ها و کوبیده شدن درها در کنار ترس و اضطراب عزیزانم

و رفیقی که دور است و نگران و دلتنگ.


دلتنگی و نگران…دلتنگیم و نگران…دلتنگم و نگران…


اما در کنار همه ی این گرفتاری ها دو چیز ذهن مرا اشغال کرده اول دوری رفیقم که زیباست به اندیشیدن و خوبست به همنشینی…

میخوام اگر نبودن در کار شد از پس جنگ که کار جنک نبود کردن ست …بداند که مهربانی صفتی ست که نصیب هرکسی نمیشود و مورد مهر ورزی بودن هم..

و من هر دو را در او دیدم به بالا ترین عیارش..

و اما دوم،امروز تماما به مهاجرت فکر کردم و نهایتا برای خودم نفی و برای پسرم تایید…گاهی شاید غریبانه در غربت زندگی کردن بهتر باشد تا غریبانه در وطن سر کردن…

امید دارم که تمام شود به زودی این ماجرا..

امید دارم که در پایان ما باشیم و آنها رفته باشند..

جنگ
۶
۳
یاسین بیگی
یاسین بیگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید