ویرگول
ورودثبت نام
خاتون
خاتونمدیر، روانشناس ، استاد زبان، گاهی می نویسم، گاهی شعر میگویم‌، بیشتر عکاسی می کنم. عاشق طبیعتم.
خاتون
خاتون
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

منگی

کسالت شدید داشتم. صبح زودتر از خونه اومدم بیرون که قبل از رفتن به شرکت، برم آزمایشگاه. با دیدن حیاط زیبای آزمایشگاه و خرمالوهای نارنجی و هوس انگیز روی درخت که فضا رو برای خودنمایی خورشید زیبا تنگ کرده بودن ، ذوق زده شدم؛ دستهای سرد و کم توانم رو داخل کیفم بردم ، پیداش کردم. لعنتی نمی تونی از دستم قرار کنی مگر اینکه کارت رو انجام بدی.

توی نوبت نشستم و هنوز دارم به کارمند پشت میز با حسرت نگاه می کنم. توی دلم میگم: (( خوش به حالت که هر روزت رو با دیدن این همه زیبایی شروع می کنی.))

اسمم رو صدا می زنه. میرم داخل اتاق کوچک زیبایی که فضای جذاب و متفاوتی داره. خانوم کارشناس به گرمی جواب سلام گرمم رو میده و با دقت و احترام ازم نمونه خون میگیره.

((خانم E، خانمE ببخشید یه لحظه )). در حالیکه قبل از خروج، دوباره داشتم با لذت حیاط آزمایشگاه رو نگاه می کردم، به عقب برگشتم.

((بله بفرمایید.مشکلی پیش اومده؟)) با گفتن این جمله پسربسیار جوان پشت میز آزمایشگاه، در حالی‌که زیر چشمی و مضطرب، مراقب بود کسی متوجه نشه، یه تیکه کاغذ کوچیک بهم داد و گفت: (( این شماره منه، خواهش می کنم اگه نیرو خواستید، منو یادتون باشه.))

کاغذ رو ازش گرفتم و بهش قول دادم اگر بتونم کمکش کنم.

وارد لابی شرکت که شدم ، پیرمرد نگهبان طبق عادت هر روز در حالیکه خواب بود، از صدای باز شدن درب آسانسور چشماش رو باز کرد. با لبخند بهش سلام کردم و وارد آسانسور شدم. قبل اینکه در بسته بشه آروم گفت: (( خانوم مهندس اگه جایی نگهبان خواستند، لطفا هوای منو داشته باشید، بین خودمون باشه ها ولی از اینجا خسته شدم.))

درب آسانسور که باز شد، با لبخند وارد شرکت شدم و بلند سلام کردم.آبدارچی جوان و خوش پوش از داخل آشپزخونه اومد بیرون و گفت: (( سلام خانوم مهندس سحرخیز، آفرین به شما، مدیر قبلی معمولا حوالی ظهر می اومد و سریع هم جیم می شد.))

پشت میزم نشستم. ذهنم درگیر پیشنهاد جدید از طرف شرکت جدید شد. بین ماندن و رفتن مردد بودم . ای کاش تنها دغدغه ی من هم لم دادن و کمین کردن برای گرفتن موش چموش و جسوری بود که بی پروا توی خیابون راه می رفت.

کارم تموم شده ، از کارمند

آزمایشگاهدرب آسانسور
۶
۰
خاتون
خاتون
مدیر، روانشناس ، استاد زبان، گاهی می نویسم، گاهی شعر میگویم‌، بیشتر عکاسی می کنم. عاشق طبیعتم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید