خاتون·۱۶ روز پیشمادراولین لحظه ای که او را در آغوش گرفت، از شدت هیجان و خوشحالی تمام دردهای نه ماه بارداری را فراموش کرد. پسر سفید با لپ کوچولوی صورتی، همین که…
خاتون·۱ ماه پیشتعفن داخل سالنماموریت اداریاز بس به دفاتر مختلف هواپیمایی که در سالن مستقر بودن، سر زدم ، بلکه بتونم با اولین پرواز برگردم تهران، خسته و له افتادم روی صن…
خاتون·۱ ماه پیشتعفناپیزود ۱: درست لحظه ای که می خواستم مبلغ معامله رو به حساب فروشنده واریز کنم، دچار تردید شدم، موبایل فروشنده رو گرفتم، سلام و علیک گرمی کر…
خاتون·۱ ماه پیشبانومیم مثل مادرسلامت می کنم مه روگل شب بوسلامی بر تو ای بانودو چشمان تو را قربانبرای تو دهم من جانبرای تو که پر مهر…
خاتون·۱ ماه پیشاغواگربا دیدن عکس پروفایلش، شوکه شدم. اینکه اونور آب با این شکل و شمایل چکار می کنه، حس کنجکاویم رو قلقلک می داد. تا جاییکه ذهنم یاری می کرد، م…
خاتون·۱ ماه پیشخاکسترلادن و بهنازوقتی لادن و بهناز پسرهای دانشگاه رو دست مینداختن و میخندیدن، کیاندخت راهش رو جدا می کرد و روی یه نیمکت خالی می نشست.چه معنی دا…
خاتون·۱ ماه پیشتنهایی ژرفآمدی مرهم شوی درد مرایا که در آغوش گیری پیکر سرد مرامن نمی خواهم که دنیایم شویغرق این دیوانگی هایم شویسرد و تنها و غریب و بی کسممن برای خوی…
خاتون·۱ ماه پیشفهم 0 ، عاطفه ∞-رنج کودکانهفلسفه وجودی انسان، بسیار پیچیده و مبهمه. به نظرم وقتی خدا انسان رو خلق کرد، شاید تصور هم نمی کرد روزی پیچیده ترین و سبع ترین مخل…
خاتون·۲ ماه پیشعوضیبا خرید خونه، مجبور شدم سال چهارم ابتدایی مدرسه دیگری ثبت نام کنم. مدرسه جدید توی محله نسبتا پایین تر از مدرسه تاپی بود که می رفتم.روز اول،…
خاتون·۲ ماه پیشپلنگدکمه طبقه 7 رو زدم. یه خانوم حدود 40 ساله پشت میز نشسته بود. صورت سفید و چهره ی زیبایی داشت. با چشمای کنجکاوش نگام کرد. گویا کلی سوال توی ذ…