خاتون·۱۹ روز پیشتعفن داخل سالنماموریت اداریاز بس به دفاتر مختلف هواپیمایی که در سالن مستقر بودن، سر زدم ، بلکه بتونم با اولین پرواز برگردم تهران، خسته و له افتادم روی صن…
خاتون·۲۱ روز پیشتعفناپیزود ۱: درست لحظه ای که می خواستم مبلغ معامله رو به حساب فروشنده واریز کنم، دچار تردید شدم، موبایل فروشنده رو گرفتم، سلام و علیک گرمی کر…
خاتون·۲۱ روز پیشبانومیم مثل مادرسلامت می کنم مه روگل شب بوسلامی بر تو ای بانودو چشمان تو را قربانبرای تو دهم من جانبرای تو که پر مهر…
خاتون·۲۲ روز پیشاغواگربا دیدن عکس پروفایلش، شوکه شدم. اینکه اونور آب با این شکل و شمایل چکار می کنه، حس کنجکاویم رو قلقلک می داد. تا جاییکه ذهنم یاری می کرد، م…
خاتون·۲۳ روز پیشخاکسترلادن و بهنازوقتی لادن و بهناز پسرهای دانشگاه رو دست مینداختن و میخندیدن، کیاندخت راهش رو جدا می کرد و روی یه نیمکت خالی می نشست.چه معنی دا…
خاتون·۲۳ روز پیشتنهایی ژرفآمدی مرهم شوی درد مرایا که در آغوش گیری پیکر سرد مرامن نمی خواهم که دنیایم شویغرق این دیوانگی هایم شویسرد و تنها و غریب و بی کسممن برای خوی…
خاتون·۲۵ روز پیشفهم 0 ، عاطفه ∞-رنج کودکانهفلسفه وجودی انسان، بسیار پیچیده و مبهمه. به نظرم وقتی خدا انسان رو خلق کرد، شاید تصور هم نمی کرد روزی پیچیده ترین و سبع ترین مخل…
خاتون·۱ ماه پیشعوضیبا خرید خونه، مجبور شدم سال چهارم ابتدایی مدرسه دیگری ثبت نام کنم. مدرسه جدید توی محله نسبتا پایین تر از مدرسه تاپی بود که می رفتم.روز اول،…
خاتون·۱ ماه پیشپلنگدکمه طبقه 7 رو زدم. یه خانوم حدود 40 ساله پشت میز نشسته بود. صورت سفید و چهره ی زیبایی داشت. با چشمای کنجکاوش نگام کرد. گویا کلی سوال توی ذ…
خاتون·۱ ماه پیشمهیندرب اتاقش همیشه باز بود. عاشق تابلوی زیبای مادر و دختر بالای تختش بودم. رنگ صورتی پس زمینه تابلو، موهای بلوند و صورت زیبای مادر و دختر رو…