ویرگول
ورودثبت نام
خاتون
خاتونمدیر، روانشناس ، استاد زبان، گاهی می نویسم، گاهی شعر میگویم‌، بیشتر عکاسی می کنم. عاشق طبیعتم.
خاتون
خاتون
خواندن ۴ دقیقه·۵ روز پیش

فهم 0 ، عاطفه ∞-

رنج کودکانه
رنج کودکانه

فلسفه وجودی انسان، بسیار پیچیده و مبهمه. به نظرم وقتی خدا انسان رو خلق کرد، شاید تصور هم نمی کرد روزی پیچیده ترین و سبع ترین مخلوق جهان بشه.

حمله و دریدن، خلق و خوی ببر و یوزپلنگ و هر حیوان غیر اهلیه، اما اونا فقط وقتی گرسنه هستن یا برای قوت لایموت، شکار می کنن. به وقت سیری یا سر و گوش همسرشون رو نوازش می کنن و یا توله هاشون رو در آغوش بازشون جا میدن یا در طبیعت بیکران به جست و خیز و لذت بردن مشغول هستند.

انسان نه دلبری کردن بلده، نه عشق ورزیدن، نه دوست داره دوست داشته باشه، نه دوست داره لذت دوست داشته شدن رو مزه مزه کنه. سال‌هاست فقط پول حالشو خوب می کنه، عطش سیری ناپذیر پول، ثروت ، قدرت و چپاول.

اونیکه حسرت داشتن پول برای رفع نیازهای اساسی زندگی رو داشته، لبریز کینه و نفرت و حسادته ، چون خیلی دیر بهش رسیده، شاید بعد از مرگ پدر یا مادری که بخاطر فقر، از بی دارویی یا گرسنگی هلاک شده.

اونی هم که تازه به دوران رسیده ، در واقع ازش لذت نمی بره، چون مدام مشغول در آوردن چشم اطرافیان و فخر فروشیه و عطش سیری ناپذیر عقده های خاموش، فرصت زندگی رو ازش گرفته.

نقاشی کودکان سرطانی بیمارستان امام خمینی تهران
نقاشی کودکان سرطانی بیمارستان امام خمینی تهران

از دیدن سالن مملو از بیمار سرطانی، قلبم به درد اومد، دختران بسیار جوان که موهای در حال روییدنشون ، از ریر کلاه کشی طبی ، نمایان بود، زنان جوانی که شال یا لچک هاشون رو محافظ سرهای بدون مو کرده و با مداد قهوه ای ابرویی بالای چشم، کشیده بودن.

نگاه‌های غمگین مردان مسن و تنهایی که پشت باجه های نوبت دهی، برگه های آزمایش و سی تی اسکن و ... رو تحویل پرستار کیموتراپی می دادن، دلم رو کباب می کرد.باورم نمی‌شد که همه ی اونا مجرد یا بدون فرزند باشن.

اگه سختی روزگار و اجبار کار و کارفرما، باعث شده نتونن عزیزشون رو در سخت ترین روزهای زندگی همراهی کنن، تف به این روزگار، اگه نزدیک ترین اعضای خانواده بهشون اهمیت ندادن و همراهشون نکردن، تف به اون تربیت نادرست و وجود بی عاطفشون.

تصمیم گرفتم برای اینکه سرم رو از زندگی مردم بیرون بکشم و بیش از این قضاوت و فضولی نکرده باشم، کتاب بخونم. خواهر بیمار، چند روز قبل دو تا کتاب بهم داد، گفت اینا رو واسه تو آوردم. صورت مهربونش رو بوسیدم و ازش تشکر کردم که به فکر منه و میخواد کمک کنه این دوران رو با صبوری پشت سر بگذارم

مقدمه رو خوندم، گفتم بهتره سریع قضاوت نکنم، بی شک این کتاب رو برای روحیه دادن برام آورده، خوندن رو ادامه دادم، رمان کوتاه قشنگی بود اما سراسر کتاب از زیبایی مرگ و عرفانی بودن لحظه ترک دنیا نوشته بود.

حالم بد شد، ده روز قبل، وقتیکه که بغض عمیقم بی اراده ترکید و بلند بلند گریه کردم، بهم گفت: ((ببین من اصلا برام مهم نیست، نبودن و نداشتن آدم ها برام عادی شده . آدمها یه روز میان، یه روز میرن، تو هم بیخودی گریه نکن.))

یاد اون سال افتادم. وقتی دوست صمیمی برادرم بهم زنگ زد و گفت: (( نترس، فقط بپر خونه ، دو دست لباس و پاسپورت همراهت باشه،آماده باش، دارم تاییدیه های اعزام سریعش رو میگیرم ، همین که زنگ زدم خودتو برسون فرودگاه امام، باید سریع برسونیمش کانادا ، برای پیوند اون ور هماهنگ شده))، همون طور که به دیوار سالن بزرگ شرکت تکیه داده بودم، از هوش رفتم ، چشم که باز کردم روی تخت بیمارستان بودم.

در اولین دیدار براش یه گلدون کاکتوس کوچولو خریدم. روی یه کارت کوچک زیبا هم براش نوشتم که بیقرار رسیدن لحظه عافیت و بهبود کاملت هستیم و گذاشتمش کنار گلدون. گفتم اینو میزارم جلوی چشمش که هر لحظه و هر روز ببینه و بدونه چشم انتظار برگشتش به زندگی دوباره ایم. شاید منم خواهر خوبی نبودم ولی فکر اینکه روزی نداشته باشمش، دیوونم کرده بود، چطور می تونستم دوست داشتنی ترین عزیزم رو نداشته باشم. محال بود، با خدا جنگیدم، داد زدم، به سرنوشت تلخ برادر، خودم، پدر و مادرم فحش دادم، اشک ریختم، معتاد داورهای آرامبخش شدم.‌

وقتی سر بدون موی برادر رو از پشت کلین روم دیدم، قلبم تکه پاره شد. از کنار تختش تکون نمی خورم.‌در تمام دورانی که باید ایزوله می بود، دورکاری گرفتم و ازش مراقبت کردم، با جان و دل. نمی خواستم جای خالی همسر بی وفاش رو حس کنه، دکتر فوق تخصص، کرونا رو بهونه کرد و گفت: ((من نمی تونم جونم رو در دوران کرونا بخطر بندازم، پس بهتره تا وقتی خوب بشی ، جدا از هم زندگی کنیم.))

من درست رفتار می کردم یا این خواهر؟ حتی اگه اون منطقی رفتار می کنه و من غیر منطقی، دوست دارم بی منطق باشم و بی شعور، اما بی عاطفه نه.

خانوم دکتر فوق تخصص درست رفتار کرد یا من؟ حتی اگه اون منطقی برخورد کرده، ترجیح میدم بی منطق باشم و بی شعور ، اما بی وجدان نه.

آهای پدر و مادرها، اگه نمی تونید انسان های باعاطفه و با وجدان، تحویل این دنیا بدید، لطفا زاد و ولد نکنید.

دنیا رو با ازدیاد نسل بی احساس و بدرد نخورتون، از این بیشتر به لجن نکشید.

بوی تعفن چنین موجوداتی، از پشت مدرک و تخصص و ماشین گرون قیمت و تیپ آنچنانی و پول پدرشون هم مشام رو آزار میده.

، به

۱۸
۲
خاتون
خاتون
مدیر، روانشناس ، استاد زبان، گاهی می نویسم، گاهی شعر میگویم‌، بیشتر عکاسی می کنم. عاشق طبیعتم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید