
چند روز پیش یک مقاله خوندم در مورد سواد حرکتی و وابستگی حرکتی واسم خیلی جالب بود که اصلا یک همچین چیزی وجود داره، سوالی که پیش میاد اینکه اصلا اینا چی هستن به چه دردی می خورن و چرا مهمن؟
تا حالا دقت کردین بعضیها خیلی راحت میدوند، میپرند یا هر ورزشی را سریع یاد میگیرند، اما بعضیها زود خسته میشوند یا اعتمادبهنفس حرکتی ندارند؟
یکی از دلایلش برمیگردد به همین «سواد حرکتی».
سواد حرکتی یعنی اینکه ما بلد باشیم درست حرکت کنیم، از حرکت کردن نترسیم، به بدنمان اعتماد داشته باشیم و بدانیم فعالیت بدنی چقدر برای زندگیمان مهم است. این فقط به ورزش حرفهای ربط ندارد؛ حتی راه رفتن درست، نشستن صحیح، بلند کردن یک وسیله یا بازی کردن با بچهها هم بخشی از همین ماجراست.
پایهی سواد حرکتی از مهارتهای ساده شروع میشود؛ مثل دویدن، پریدن، گرفتن، پرتاب کردن و حفظ تعادل. شاید ساده به نظر برسند، اما همینها زیرساخت همه ورزشها هستند. وقتی این مهارتها از کودکی خوب تقویت شوند، آدم در بزرگسالی هم راحتتر سراغ ورزش میرود و از آن لذت میبرد، احتمالا در ذهنتان مثال های زیادی به وجود آمد از آدم هایی که میگن من از بچگی ورزش نکردم و الآنم نمی توانم!
حالا برسیم به «وابستگی حرکت». واقعیت این است که بدن ما تکهتکه کار نمیکند؛ یک سیستم هماهنگ و بههمپیوسته است. مثلاً وقتی توپ پرتاب میکنیم، فقط دست کار نمیکند؛ پاها، کمر، شکم و شانهها هم با هم همکاری میکنند. یا موقع دویدن، اگر دستها هماهنگ حرکت نکنند، تعادلمان به هم میخورد.
بخش مهم ماجرا اینکه هرچه سواد حرکتی بالاتر باشد، این هماهنگی بهتر اتفاق میافتد. حرکتها روانتر میشوند، انرژی کمتری مصرف میکنیم، کمتر آسیب میبینیم و اعتمادبهنفس بیشتری داریم. در واقع، بدنمان را بهتر میشناسیم و یاد میگیریم چطور از آن استفاده کنیم.
در نهایت، سواد حرکتی یعنی آشتی با حرکت. یعنی بدنمان را بشناسیم، به آن اعتماد کنیم و از فعال بودن لذت ببریم. وقتی حرکت برایمان تبدیل به عادت شود، سلامت جسم و حال خوب ذهنی هم خودش به دنبالش میاد.
و موضوع مهم تر اینکه مهم نیست چندسالمونه میتونیم از کوچک ترین چیزها شروع کنیم و این سواد و وابستگی را در خودمان ایجاد کنیم.
میآید.