اولین بار که وارد محله اصفهان (ایران گاز) قزوین شدم، صدای بچهها و ماشینها در هم میپیچید، ساختمان ها عمدتا فرسوده و نما ها ترک های عمیقی داشتند و جمعیت محله ترکیبی بود از اقوام ایرانی و اتباع که عمدتا لباس های ژولیده داشتند که روی هم رفته تصویر آشفته ای از یک محله در ذهن من ایجاد می کرد. در همین حین، همکارم که کنارم راه می آمد گفت: "مردم ذهنیت خوبی از اینجا ندارند" همان لحظه به این فکر می کردم: این نامگذاری محلات و تصویر ذهنی چه تاثیری روی زندگی ساکنان دارد؟

مسأله چگونگی شناخت مردم هر محله ممکن است در نگاه اول پیشپاافتاده به نظر برسد. اما در واقع، در بستر هر فرهنگ خاص، فهم مردم از طریق نامها و تصویری کلی از محله شکل میگیرد و روایت درونی از خود در ذهن افراد ایجاد میشود. برای مثال، ممکن است کسی را به گویش محلی قزوین «دباغانی» بنامیم، یا فردی را «عمری محلهای» یا «ساکن راه آهن» بدانیم. هر یک از این نامها بار معنایی خاصی دارد و بازتابی از ذهنیت افراد نسبت به خود و دیگران است. از این نظر، برای سادهسازی فهم مردم یک محله، ما به مکانیسمهای غریزی انسان یعنی نامگذاری متوسل میشویم تا راحتتر بشناسیم و در نگاه اولیه فهم کلی بدست آوریم.
محلهای خاص در قزوین را در نظر بگیرید که برخی آن را به زنان آرایش کرده غلیظ و ظاهرسازی بیش از حد میشناسند. این درک باقی از محله، به طور مستقیم بر ادراک افراد از خود و بالعکس اثر میگذارد. در چنین محیطهایی، نه تنها برداشت دیگران بر شما اثر میگذارد، بلکه خودآگاهی شما نیز از همین تجربهها شکل میگیرد. بخشی از داستان زندگی شما ناخواسته با روایت جمعی و برچسبهای جامعه نوشته میشود. فرض کنید در محلهای به دنیا آمدهاید که به تجمع معتادان مشهور است، یا در محدودهای خوابگاهی زندگی میکنید که صرفاً به حضور قشر خاصی تعلق دارد. در بستر چنین محیطهایی، بخش مهمی از روایت شما شکل میگیرد و شما آن را مینویسید.

این موضوع را میتوان از دیدگاههای زبانشناسی به ویژه فلسفه زبان ویتگنشتاین و روانشناسی تکاملی بررسی کرد تا نشان دهد روایت هر فرد از خود چه تاثیری بر فهم او از خویشتن و محیط زندگیاش دارد. در طول تاریخ، انسانها یاد گرفتهاند خود را از خلال روایتها و داستانها بشناسند و بازخوانی کنند. ویتگنشتاین معتقد بود معنا در (بازیهای زبانی) شکل میگیرد، یعنی وقتی کسی را (دباغانی) یا (عمری محلهای) مینامیم، نه تنها یک برچسب ساده زدهایم بلکه یک روایت اجتماعی و زبانی از آن فرد و محله ایجاد کردهایم. این نامگذاری بازتابی از تجربه جمعی و قواعد نانوشته جامعه است و همراستا با یافتههای روانشناسی تکاملی، هویت یک فرد را در محیط خود تعریف میکند و بخشی از داستان زندگی او را شکل میدهد.
در پایان، شاید نوشتن و بازخوانی روایت های خودمان تنها راهی باشد برای شناخت واقعی خودمان در میان این بازتابها و برچسبها که در بستر فرهنگ بر ما تحمیل می شوند.