انگار همهمون توی یک جزیرهای دورافتاده، زانوی غم بغل گرفتیم و منتظر رسیدن بطری شیشهای با در چوبپنبهای هستیم که از دریا بهمون برسه و نامهای توش باشه که بهمون امیدواری بده.