یک جایی مسیح میگه :
تو یک دفعه پنهون شدی
درد بی درمون شدی
میخواستم بگم .. از این رفتنای یهویی تو زندگیامون زیاد پیش اومده
قطع ناگهانی رابطه
مرگ ناگهانی کسی که دوستش داریم
ترک دوست
و...
میدونی؟
بنظرم هیچکدوم از اینا خیلی تلخ نیستن.. تلخ زمانیه که یهو..بدون مکث.. تموم میشه
مهم نیست چند سالته..کجای زندگیتی..دختری یا پسر..
خداخافظی های ناگهانی.. ناگهانی تو رو وارد سوگ میکنن
ناگهانیه ناگهانی تو تنها میشی با غم..(:
با جای خالی..
جای خالی ای که هیچ چیزی پرش نمیکنه..
با اینکه دیگه قرار نیست بیاد
دیگه قرار نیست ببینیش
دیگه خاطراتت میشن پناهگاهت .. در برابر هر دلتنگی و هر یادآوری از ( اسمش و نبر )
این روزا هم میگذره ..
هر صبحی که شب نشد.. هر جایی که توی خودت مچاله شدی.. هر جایی که تنها موندی و کسی جز خودت برات نموند .. هر زمانی که آرزوی مرگ داشتی ولی اراده ش رو نه..
همهٔ اونا..
همه شون میشن یک چروک .. یک موی سپید.. یک خط ابرو..
همه شون سیو میشن انگار..
ذخیره میشن برات..
و از تو
یک اثر هنری زیبا میسازن
یادت نره
تجربیاتت هرچه قدر سخت و غم انگیز
باعث صیقل دادن به روحت و جلا دادنت شدن
اونا.. آره آره .. همون روزای سخت
توی الان و ساختن
دقت کرده بودی چقدر زیبایی؟!
به خودت دقت کن
به زیبایی هات
به نور درونت
و
خودت
خودت
خودت
تو ی شاهکار عمیقی تو این دنیای گذرا
خیلی افتخار کن
به اون روزای سخت
که تونستی ، از پس براومدنش بر بیای
خیلی افتخار کن
به هر چروک روی صورتت ، هر موی سپید
هر جز صورتت لایق ستایشه ها
خیلی !🩵
