????????
پادشاهى از دنيا رفت و ملک و گنج فراوانى نصيب فرزندش شد، شاهزاده دست كرم و سخاوت گشود و به سپاهيان و مردمش نعمت فراوان بخشيد:
?نياسايد مشام از طبله (1) عود
?بر آتش نِه كه چون عنبر ببويد
?بزرگى بايدت بخشندگى كن
?كه دانه تا نيفشانى نروید
يكى از همنشينان كم عقل به عنوان نصيحت به شاهزاده گفت: شاهان گذشته با سعى و تلاش اين ثروتها را اندوخته اند و براى مصلحت آينده انباشته اند. از اين گونه دست گشادى دورى كن، كه حادثه ها در پيش است و دشمن در كمين. نبايد به گونه اى رفتار كرد، كه هنگام نياز درمانده گردى.
?اگر گنجى كُنى بر عاميان بخش
?رسد هر كد خدايى را برِنجى
?چرا نستانى از هر يك جوى سيم
?كه گِرد آيد تو را هر وقت گنجى
شاهزاده از سخن او ناراحت شد و چهره اش درهم گرديد و او را از چنين سخنانى بازداشت و گفت: خداوند مرا زمامدار اين كشور نموده تا بخورم و ببخشم، نه اینکه نگهبان اموال باشم.
?قارون هلاک شد كه چهل خانه گنج داشت
?نوشيروان نمرد كه نام نكو گذاشت
(1)_ طبله: صندوقچه