محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیر پادشاهان حکایت ۲۰????????يكى از وزيران مغرور و غافل، خانه يكى از افراد ملتش را ويران كرد، بى خبر از سخن حكيمان فرزانه كه گفته اند:?آتش سوزان نكند با سپند?آن…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیر پادشاهان حکایت ۱۸???????? پادشاهى از دنيا رفت و ملک و گنج فراوانى نصيب فرزندش شد، شاهزاده دست كرم و سخاوت گشود و به سپاهيان و مردمش نعمت فراوان بخشيد:?نياسا…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیر پادشاهان حکایت ۱۷???????? با چند نفر از سالكان و رهروان راه حق همنشين بودم. در ظاهر همه آنها با شايستگى آراسته بودند، يكى از بزرگان دولت نسبت به آنها حسن ظن…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیر پادشاهان حکایت ۱۶????????يكى از دوستان كه از رنج روزگار خاطرى پريشان داشت، نزدم آمد و از روزگار گله می كرد که عیالوار هستم و درآمد ناچیزی دارم و نمى توانم ا…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیر پادشاهان حکایت ۱۵???????? پادشاهى يكى از وزيرانش را از وزارت بركنار نمود. او از مقام و رياست دور گرديد و به مجلس پارسايان و درویشان راه يافت و در كنار آنها…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیرت پادشاهان حکایت۱۴????????در سیرت پادشاهان ? يكى از شاهان پيشين، در نگهدارى كشور سستى مى كرد و بر سپاهيان سخت مى گرفت و آنان را در تنگدستى رها مى…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی:در سیرت پادشاهان حکایت ۱۳????????در سیرت پادشاهانيكى از شاهان، شبى را تا بامداد با خوشى و عيش به سر آورد و در آخر آن شب گفت:?ما را به جهان خوشتر از اين يكدم نیست?كز…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیرت پادشاهان حکایت ۱۲???????? در سیرت پادشاهان ? شاه بى انصافى از پارسايى پرسيد: كدام عبادت ،بهترين عبادتها است ؟ پارسا گفت : خوابيدن هنگام ظهر براى…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیرت پادشاهان حکایت ۱۱????????در سیرت پادشاهان? روزى زاهد فقيرى كه دعايش به اجابت مى رسيد، وارد بغداد گرديد. بغداد در آن عصر، روستايى بيش نبود. حجاج…
محمّد ابراهیم پور·۵ سال پیشگلستان سعدی: در سیرت پادشاهان حکایت ۱۰???????? در سیرت پادشاهان ? در مسجد جمعه شهر دمشق، در كنار مرقد مطهر حضرت يحيى پيغمبر(ع) به عبادت و راز و نياز مشغول بودم، ناگاه…