ویرگول
ورودثبت نام
محمّد ابراهیم پور
محمّد ابراهیم پورعلم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود. گفتار حضرت علی (ع) در مورد علم
محمّد ابراهیم پور
محمّد ابراهیم پور
خواندن ۵ دقیقه·۵ سال پیش

گلستان سعدی: در سیر پادشاهان حکایت ۱۶

????????

يكى از دوستان كه از رنج روزگار خاطرى پريشان داشت، نزدم آمد و از روزگار گله می كرد که عیالوار هستم و درآمد ناچیزی دارم و نمى توانم این وضعیت را تحمل كنم. بارها خواستم به سرزمينى ديگر كوچ كنم تا کسی از حال و روز من با خبر نشود.

?بس گرسنه خفت و كس ندانست كه كيست

?بس جان به لب آمد كه بر او كس نگريست

اما از دشمنان ترس دارم كه در غيابم بخندند و مرا نسبت به خانواده ام به ناجوانمردى نسبت دهند و بگويند:

?مبين آن بى حميت را كه هرگز

?نخواهد ديد روى نيكبختى

?كه آسانى گزيند خويشتن را

?زن و فرزند بگذارد بسختى

چنانكه مى دانى در علم حساب اندک اطلاعى دارم. اكنون نزدت آمده ام تا به واسطه شناختی که از تو دارند كارى در دستگاه دولتى برایم فراهم کنی تا خاطرم آرام شود و باقيمانده عمر تو را سپاس گویم. به او گفتم: اى برادر کار کردن براى پادشاهان دو حالت دارد. از يكسو اميدوار كننده است و از سوى ديگر ترسناک است و بهتر است به خاطر آن اميد، خود را در معرض ترس قرار ندهی.

?كس نيايد به خانه درويش

?كه خراج زمين و باغ بده

?يا به تشويش و غصه راضى باش

?يا جگربند پيش زاغ بنه

دوستم گفت: پاسخ درستی به من نگفتى. مگر نشنيده اى كه هر آن کس که خيانت كند باید از حساب بلرزد‌

?راستى موجب رضاى خدا است

?كس نديدم كه گم شد از ره راست

حكيمان مى گويند: چهار كس از چهار چيز از صميم دل آزرده خاطر می شود: رهزن از سلطان، دزد از پاسبان، زناكار از سخن چين، زن بدكار از نگهبان. ولى آن را كه حساب پاک است از محاسب و چه باک است.

?مكن فراخ روى در عمل اگر خواهى

?كه وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ

?تو پاک باش و مدار از كس اى برادر، باک

?زنند جامه ناپاک گازران بر سنگ

گفتم: حكايت تو مانند حکایت آن روباه است که ديدند از خود بى خود شده است و پریشان حال و گریان است. شخصى از او پرسید: چه چيز موجب این حالت در تو شده است؟ روباه گفت: شنيده ام شتر را به بازی گرفته اند و بی مزد از او کار می کشند. آن شخص به روباه گفت: اى احمق ! آخر تو چه شباهتى به شتر دارى و تو را به شتر چه كار؟ تو كه شتر نيستى تا با تو اینگونه رفتار کنند. روباه گفت: خاموش باش كه اگر افراد حسود از روى غرض ورزى اشاره به من كنند و بگويند اين شتر است (نه روباه) و در نتيجه گرفتار می شوم و كسى نیست که به من فكر کند و مرا نجات دهد. و از طرفی تا بیایند از عراق ترياق (پادزهر) بياورند، مارگزيده خواهد مرد.

اى رفيق ! با توجه به این حكايت به تو مى گويم كه قطعا داراى دانش و دين و تقوا هستى و امانتدار خوبی، اما حسودان در كمين هستند و اگر با سخن چينى هاى خود تو را به عنوان خائن در نزد شاه جلوه دهند، آیا مى توانى از خود دفاع كنى و آیا فرصت دفاع به تو خواهند داد؟ بنابراين مصلحت آن است كه زندگى را با قناعت بگذرانى و در فکر رياست نباشی.

?به دريا در منافع بى شمار است

?اگر خواهى سلامت در كنار است

دوستم پس از شنیدن گفته هایم، چهره اش را درهم كشيد و سخنانی این چنین رنج آور گفت که: اين چه عقل و شعور و تدبير است. سخن حكيمان درست است كه مى گويند دوستان تنهو در زندان به كار آيند چرا كه در کنار سفره همه دشمنان، همانند دوست هستند.

?دوست مشمار آنكه در نعمت زند

?لاف يارى و برادر خواندگى

?دوست آن دانم كه گيرد دست دوست

?در پريشان حالى و درماندگى

ديدم كه از نصيحتم آزرده خاطر شده و آن را نمى پذيرد. او را نزد صاحب ديوان كه سابقه آشنايى با او داشتم برده و وضع حال و شايستگى او را به عرض وى رساندم. صاحب ديوان او را به سرپرستی كاری سبک گماشت. مدتى از اين ماجرا گذشت، وزير و خدمتكاران او را مردى خوش اخلاق و پاک سرشت يافتند و تدبيرش را پسنديدند. درجه و مقامی عاليتر به او دادند. او همچنان ترقى كرد و به مقامى رسيد كه مقرب دربار شاه و مستشار و مورد اعتماد او گشت. من هم خوشحال شدم و گفتم:

?ز كار بسته مينديش و در شكسته مدار

?كه آب چشمه حيوان درون تاريكى است

?الا لا یجأرَنَّ اخو البلیّة

?فللرّحمنِ الطافٌ خَفیّه

?منشين ترش از گردش ايام كه صبر

?تلخ است وليكن بر شيرين دارد

سعدى در ادامه داستان مى گويد: در همان روزها اتفاقا با كاروانى از ياران به سوى مكه براى انجام مراسم حج، سفر كردم. هنگامى كه بازگشتم همين دوستم در دو منزلى وطن(شيراز) به پيشوازم آمد، ديدم ظاهرى پريشان دارد و با همان حالت فقیرانه. پرسيدم: چرا چنين شده اى؟ جواب داد: همان گونه كه گفتى! طايفه اى بر من حسد بردند و مرا به خيانت متهم كردند. شاه درباره اين اتهام تحقيق و بررسى نكرد و دوستان قديم دم فروبستند و صميميت گذشته را از ياد بردند.

?نبينى كه پيش خداوند جاه

?نيايش كنان دست بر برنهند (1)

?اگر روزگارش درآرد ز پاى

?همه عالمش پاى بر سر نهند

خلاصه آنکه مرا به زندان انداختند و بسیار شکنجه دادند تا اینکه در هفته گذشته مژده خبر سلامت حاجيان رسيد، مرا از بند سنگين زندان آزاد كردند و شاه ملك را كه از پدرم برايم به ارث مانده بود خود مصادره نمود.

سعدى مى گويد: به او گفتم، قبلا تو را نصيحت كردم كه كار براى شاهان مانند سفر دريا، هم خطرناک است و هم سودمند، يا گنج برگيرى و يا در طلسم بميرى، ولى نصيحت مرا نپذيرفتى.

?يا زر به هر دو دست كند خواجه در كنار

?يا موج ، روزى افكندش مرده بر كنار

بيش از اين مصلحت نديدم زخم درونش را با شانه سرزنش ها خراش دهم و نمک بر آن زخم ها بپاشم. لذا به همين سخن اكتفا نمودم:

?ندانستى كه بينى بند بر پاى

?چو در گوشت نيامد پند مردم ؟

?دگر ره چون ندارى طاقت نيش

?مكن انگشت در سوراخ كژدم

1_ آیا ندیده ای که مردم در برابر صاحب مقام، آفرین گویان و دعا کنان، دست بر سینه ادب زنند؟

۱
۰
محمّد ابراهیم پور
محمّد ابراهیم پور
علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود. گفتار حضرت علی (ع) در مورد علم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید