????????
در سیرت پادشاهان
روزى زاهد فقيرى كه دعايش به اجابت مى رسيد، وارد بغداد گرديد. بغداد در آن عصر، روستايى بيش نبود. حجاج (1) او را طلبيد و به او گفت: براى من دعاى خير كن . زاهد فقير گفت: خدايا! جان حجاج را بگير. حجاج گفت: تو را به خدا چه دعايى است كه براى من نمودى ؟ زاهد فقير: اين دعا هم براى تو و هم براى همه مسلمانان، دعاى خير است.
?اى زبردست زير دست آزار
?گرم تا كى بماند اين بازار؟
?به چه كار آيدت جهاندارى
?مردنت به كه مردم آزارى
1_ در زمان حكومت عبدالملك بن مروان (75 - 95 ه ق ) پنجمین خلیفه از خلفای اموی در دمشق ؛ حجاج بن يوسف ثقفى را كه خونخوارترين و بى رحمترين عنصر پليد بود، استاندار عراق (كوفه و بصره ) كرد. حجاج بيست سال حكومت نمود و تا توانست ظلم كرد.