1.ME,MY MIND.
این مدت برگشتیم سر خونه اولمون. دارم سعی میکنم چیزهایی که به نظر خراب کردم رو درست کنم ولی فعلا در یک برزخم نمیدونم چی میخوام میدونم وقتی کسی هدفی داره که واقعا مال خودش باشه صدشو پاش میذاره و بعد به این فکر میکنم که من اگه صدم رو نمیذارم شاید اینها هیچ کدوم اهداف من نیستن و بعد دچار بحران هویتی میشم که پس من کی هستم؟
بالاخره آدمیزاد بخاطر یه چیزی نفس میکشه و من نمیتونم اون دلیل برای زنده موندن رو پیدا کنم.
اینکه چرا همین الان خودم رو از پنجره پایین پرت نمیکنم بخاطر پدیده ی بقاست یا اینکه دلیلی دارم که هنوز نفس میکشم! من و مرگ مدت زیادیه هم رو میشناسیم، رابطه خوبی با هم داریم. البته زمستون سال قبل کمی بحثمون شد. من از منتظر موندن برای چیزی متنفرم و اون داشت منو منتظر میذاشت و بهم هم نمیگفت که کی میاد دنبالم. مثل هرسال بهار بینمون پادرمیانی کرد و اشتی کردیم. وقتایی که تنهام مرگ میاد کنارم و باهم گپ میزنیم. اگه خانوادم ببیننش من رو دعوا میکنن، اخه تو خونه ما دوستی با اون و حرف زدن دربارش یه تابوی بزرگه. فکرکنم توی خانواده های زیادی این موضوع وجود داره. بیچاره مرگ کوچک و زیبا و تنهای من. چقدر سخته که این همه ادم ازت بترسن و فراری باشن. دوست داشتنی نبودن واقعا سخته.

خودمونیم دیگه.
این واقعا به من نمیخوره که بگم بخاطر نجات جون ادما میخوام این کار رو انجام بدم. شاید من اون قدرت رو میخوام، اون قدرتی که وقتی زندگی کسی در دست های توعه حسش میکنی. اوه چه هدف پست و حقیری.
فکرنمیکنم این یکی هم مال من باشه. به هرحال این مدت زیاد بهش فکر کردم و واقعا خستم از جست و جوی چرای زندگیم تا بالاخره بتونم با هرچگونگی ای بسازم.
شاید کاری که درسته اینه که دیگه دنبال این نگردم که این هدف ها مال من هستن یا نه شاید فقط باید انجامش بدم تا به قول سه اوک یه روزی اون کرمی که توی مغزم میچرخه اروم بگیره. اصلا شاید اون روز بمیرم.
وقتی که بچه بودم به این باور داشتم که اگه به جواب همه سوالای توی سرمون برسیم توی یه لحظه همه چیز تموم میشه شاید دنیا تموم شه شاید هم دنیای ما تموم بشه. مثل توی فیلما که کنجکاوی زیادی سر ادما رو به باد میده! anyway.. کاری که الان از پس من بر میاد چیه؟ شاید اینکه کاری رو بکنم که به نظرم درست میاد ، کاری که پشیمونی ای نداره . کاری که خوشحالم میکنه و بهم استرس نمیده.
من واضحا میدونم اون کار چیه پس چرا انجامش نمیدم؟
2.MEMORY.
12 ام تا 15 ام صبح که برگشتیم خونه ، شمال بودیم. واقعا دلم برای این خونه تنگ نمیشه و دوستش ندارم. چقدر برای منی که بیشتر روزهای هفته رو تو خونه ام سخته دوست نداشتن این خونه موقتی. سیزده به در رو کنار دریا بودیم ، الان که فکر میکنم زیاد حواسم به دریا نبود و نگاهش نکردم. اما خوش گذشت . قبل و بعدش هم خونه بودیم. درس خوندم ،فیلم دیدم. زندگی من واقعا هیجان انگیز نیست ، شاید برای همین خدا برام چاشنی خیال رو اضافه کرده. نمیدونم باید از دستش عصبانی باشم یا ممنونش باشم. توی اتاق ویلا بخاری هست. من واقعا از صدای بخاری لذت میبرم برای همین بیشتر تایمم رو کنار بخاری بودم. مسافرت عید منم این شکلی بود.




3.MOVIES.
این چند وقت سریال HYPER KNIFE رو میبینم و من رو مجذوب خودش کرده . بزرگترین صفتی که در سه اوک وجود داره و به نظرم خیلی برام جالبه نترسیدنه . اون واقعا از هیچی نمیترسه. منم زیاد راجع به این فکر میکنم که اگه یه روزی کشته شدن کسی رو ببینم یا ادمی رو بکشم میترسم یا نه توی ذهنم که نمیترسم ولی وقتی کار واقعیت میکشه شک میکنم. البته! سه اوک هم وقتی اولین بار اونکار رو کرد کمی ترسیده بود نه؟ اون مطلقا خودش رو متعلق به چیزی که انتخاب کرده میدونه . اوه سه اوک تو واقعا استایل منی.. به این فکر میکنم کاش شبیه تو بودم ولی نیستم .
خوب یا بد همینم.




4.POSITION.
الان منتظر بسته اینترنتیمم که سالنامم و چندتا چیز دیگه رو قراره بیاره. یه اهنگ رندوم از امینم دارم گوش میدم و مغزم گزگز میکنه و قلنج کرده. اهنگ تموم شد و موسیقی بعدی به انتخاب خودمه.
روی متکا نشستم و لپتاب روی تختمه. کتاب زیست روی صفحه زیست گیاهی بازه هایلایتام و خودکارا پخشن..دفتر کلمات زبانم کنار دستمه و کلمات امروز رو اضافه کردم.
اوه واقعا عاشق این اهنگم.
وندای من وقتی به ایندت فکر میکنی میخوای چه شکلی باشه؟نه پدر و مادرت و نه خدا.تو دلت میخواد تو چه موقعیتی باشی؟ وقتی به این سوال فکر میکنم موهای تنم سیخ میشه من توی اون اینده تنهام.تنهای تنها همه رو رها کردم و ازادم برای کسی زندگی نمیکنم حتی اینکه چه شغلی دارم هم توی اون رویا برام مشخص نیست چون برام مهم نیست. این اعتراف برای کسی که تمام زندگیش این هدف و فکر رو داشته و در مسیرشه سخته و غمگینه که این منم . اما خب این منم.
من میخوام برم از اینجا و طوری زندگی کنم که میخوام و این وقتی اتفاق میوفته که من بتونم با خودم تنها باشم و این بزرگترین هدف و رویای منه.
وندای کوچیک من هیچکس به اندازه من تورو اذیت نکرده نه؟بهت قول میدم به این چیزی که میخوای برسونمت. چقدر خودحواهانه خیلی چیزها رو به تو تحمیل کردم.


5.MUSIC(قفلی به انگلیسی چی میشه)
Breath of fresh air through smoke rings
Take the glory, give everything.