VANDA·۱ روز پیشسوالآیا سوزاندن شعرهایم بدان معنا نیست که خانهای را که در آن زندگی میکنم به آتش بکشم در حالیکه در آن هستم؟ خواب از چشمانم کوچ کرده است. کدام…
VANDA·۵ روز پیشآخرین عصر بهاریلمس قطرات بارانروی گونه های یخ زدهامضرباتی برای اثباتِ بودننفوذ نتها با پیچ و تاب،هوایی برای تنفس حلزونهاست.چشم های نابینایمسبزی طبیعت…
VANDA·۹ روز پیشپاسخشال گردن بافتهشده از خیالاتم تبدیل به طناب داری شده است. در وعدهگاه با تو برای پیوندی ناگسستنی خود را قربانی میکنم.«تا ابد و برای همیشه…
VANDAدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲۲ روز پیشماهیکوچک.ما پرواز نخواهیم کرد، همانند پرستویی بدون هیچگونه دلبستگی در این شهر.ما پرواز نخواهیم کرد و این نفرین ماست.همچون کبوتری جَلد، تمام ارزَنه…
VANDA·۲۲ روز پیشتودرذهنمنزندههستی!«چیزیکهمیمیرد،مردهنخواهدماند. تودرذهنمنزندههستی!»تو در آکاردئونی که در یک میخانهی قدیمی نواخته میشود، وجود داری. تو به باد تبدیل…
VANDA·۲۴ روز پیشقطارچه کسی میتواند اثبات کند اگر انتهای مسیر را میدانستیم باز هم دست در دست این سرنوشت شوم میگذاشتیم؟ روح من در این قطار به بندکشیده شده. من…
VANDAدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۳ ماه پیشغم.قناری کوچک و آبیرنگ ِمن.باز هم غم با بیشرمی در خانهام را زد و بیهوا داخل شد.حالا که در اتاق نشیمن نشستهام و زیر نور شمعی برای تو مینو…