ویرگول
ورودثبت نام
VANDA
VANDAشب‌ها رهرُوی سرگشته از نفرین شب، حیران و آشفته.
VANDA
VANDA
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

یک‌قدم

آیا قدمی به پرواز نزدیکم؟

همه‌چیز در فاصله‌ی کوتاهی از این‌جا که منم تا نیم‌متر جلوتر خلاصه شده.

فاصله‌ای از ترس، اندوه، ابهام و اندکی شوق. باید در چاشنی فاصله‌ام کمی جرئت بی‌افزایم.  بدون جرئت، تا ابد، در یک قدمی پرواز به آرمان‌شهر خواهم ماند.

چشم‌هایت را ببند و خود را در آغوش خالی دره رها کن. باد تو بغل می‌کند و پرواز را یاد خواهی گرفت.

چه درس‌هایی که برای آموختن وجود ندارد! تنها قدمی از زیباترین تجربه‌ها فاصله داری.

تنها قدمی با هر آنچه سرنوشت حقیقی‌توست.

طناب‌های تنیده شده به بدنم ،شکل واقعی مرا از من گرفته‌است.

طناب‌ها را یکی یکی باز کن و به سمت دره‌ی چیستی سقوط کن.

تنها قدمی از من فاصله داری، بال‌هایت را بگشا.

تو را در آغوش خواهم گرفت.

۱۲:۲۳ ظهر-وندا

۱۴۰۴/۳/۲۴

پرواز
۰
۰
VANDA
VANDA
شب‌ها رهرُوی سرگشته از نفرین شب، حیران و آشفته.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید