نمیدونم این روزام چطوری میگذره واقعا...
مایی که تا دیروز از گوگل و یوتیوب و چت جی پی تی و کلاد استفاده میکردیم الان مجبوریم از ذره بین و نماوا و بوف استفاده کنیم...
چند روزی که کلن منگ بودم چطوری کارمو پیش ببرم کلی پروژه و کارایی که استارت خورده بودن با هزار تا امید ولی بدلیل نبود اینترنت نیمه کاره موندن و نمیشه ادامشون داد، نمیدونم برای جوونیمون بخندم یا گریه کنم برای پر پر شدن وطنم خوشحال باشم یا غمگین باشم! راستش میدونم خیلیامون با هم هم دردیم و داریم چند ده تا حس متناقض رو همزمان با هم تجربه میکنیم و این باعث میشه از درون بپاچیم...
من اصلا از اینایی نیستم که بگم مثبت فکر کنیم تا جذبش کنیم (قبلا بودم خیلی قبل)... نه باید رو راست باشیم که داریم به فا*ک میریم...
ولی داریم سعی میکنیم قوی باشیم
داریم سعی میکنیم امیدی داشته باشیم
در حین اینکه محدوده جبر زندگیمون لحظه به لحظه داره بزرگتر و بزرگتر میشه و محدوده اختیاراتمون کوچیک و کوچیک تر میشه، داریم سعی میکنیم روحیمونو حفظ کنیم و تلاش کنیم شاید برای زندگی بهتر...
داریم سعی میکنیم در حین اینکه دست و پا میزنیم هر از گاهی آروم بگیریم تا بتونیم یکم زندگی کنیم
آره ما هممون هم دردیم... انگار بازیگرای یه فیلم هالیوودی تراژدی تمام عیار هستیم...
پ.ن: بین این همه اورثینک و کلنجار رفتن این روزام، دارم سعی میکنم روتین زندگیمو یه خورده برگردونم، شروع کردم به یادگیری پایتون، سریال this is us دوبله نماوا رو شروع کردم با خونواده میبینم، یه چند تا از ویدیو های مسترکلس ریچارد برانسون و بوش و ... رو فیلیمو و git پیدا کردم و دارم میبینمشون... نمیدونم فک کردم شاید اینطوری یه خورده مفید باشم تو دورانی که از تمام دنیا قطع شدیم...
خلاصه که فک کنم هممون از بی اینترنتی به عرفان رسیدیم :)
شما هم از تجربه هاتون بگید!