در کوبه را زدم ولی باز نشد
شاید خیری در آن بسته بود
چشمانم به انتظار،دلم پر از دعا
شاید تقدیرم همین جا بود
گاهی رها کردن خودش نعمتیست
شاید آن پشت غصه ای بی صدا بود
دلگیر نشو از بازی روزگار
چون او دلسوز تر از هر آشنا بود
هر قفل بسته بماند
شاید کلیدش ازان دیگری بود
دل نسپردم به هر آرزو
چون هر خواستن بی وفا بود