رنج، یار دیرینهایست
قد کشیده با ما
با هر نفسی
همصدا شده
با هر طلوعی
برای فردایی بهتر
همقدم شده
پوچ است
مگر بیرنج و درد
زندگی معنایی داشت؟
آن تلخی، لا به لای عشق پنهان است
سکوت... سکوت... سکوت...
زبان آن عاشق را میگویم
که از زخمهایش چیزی نگفته
زندگی همین است:
خانهای از درد و رنج
با سقفی از نشدنها
و آتشی از نرسیدن ها....