ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه حیدری (رضوان)
فاطمه حیدری (رضوان)در مسیر آموختن نویسندگی، علاقه‌مند به کتاب‌ و تماشای فیلم و سریال
فاطمه حیدری (رضوان)
فاطمه حیدری (رضوان)
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

قطعه‌ای از رمان ربه‌کا

تحت تاثیر این خیال گفتم: «ای کاش دانشمندان و مخترعین می‌توانستند دستگاهی بسازند که خاطرات شیرین زندگی انسان را عینا به همان صورت خود ضبط کند، مثل بوی عطر که هر وقت انسان آرزو کرد؛ بردارد و ببوید. آن وقت چه خوب بود!»

مصاحب من پس از یک لحظه سکوت پرسید: «مثلا چه نوع خاطراتی را شما می‌خواستید در آن حفظ کنید و بعد به سراغش بروید؟»

بی‌تأمل گفتم: «درست نمی‌دانم، در زندگانی انسان بعضی مواقع دقایقی پیش می‌آید که حیف است آن ها را به زودی فراموش کرد...»

سخنم را برید: «مثلا کدام دقایق؟»

بدون اینکه بفهمم چه می‌گویم اضافه کردم: «مثلا این دقایق...! هیچ وقت دلم نمی‌خواهد آن ها را از یاد ببرم.»

نگاهی به من انداخت: «از چه چیز این دقایق خوشتان آمده؛ از آسمان و دریا و طبیعت یا اتومبیل‌رانی من؟»

ساکت ماندم، قلبم بی‌اختیار شروع به تپیدن کرد.

دافنه دوموریه

خاطراتکتابزندگیکتاب خوانی
۰
۰
فاطمه حیدری (رضوان)
فاطمه حیدری (رضوان)
در مسیر آموختن نویسندگی، علاقه‌مند به کتاب‌ و تماشای فیلم و سریال
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید