اناربانو و پسرهایش
نویسنده: گلی ترقی
از مجموعه داستان جایی دیگر
ناشر: انتشارات نیلوفر
زمان: بعد از انقلاب ۱۳۵۷
مکان: فرودگاه، هواپیما
شخصیتها:
راوی داستان: ماجرا را با توصیف آدمها و محیط اطراف شرح داده است، مخاطب را به خوبی جذب و با خود همراه میکند.
اناربانو: زن سالمند و سادهدل روستایی که برای ملاقات با پسرانش عازم کشوری دیگر است. او نماد خاک، سنت، اصالت و عشقی بیآلایش است.
زاویهی دید:
داستان از نگاه اول شخص مفرد روایت شده است.
راوی قصد سفر به پاریس را دارد. هنگام بازرسی اناربانو از او درخواست کمک میکند. زن سالمند هشتاد و سه سال دارد و اهل روستایی در استان یزد است. ساکنین روستا او را ننهاناری صدا میزنند. میگوید بیسرپرست بوده. دو درخت انار و چنار در کنار قرار هم داشتهاند. او زیر درخت انار بزرگ شده است. به همین دلیل نامش را اناربانو چناری گذاشتهاند. ده سال است که پسرهایش جلای وطن کردهاند و در سوئد ساکن هستند. کیفی پر از انار و بادمجان به عنوان سوغات با خود آورده و میخواهد هرشب برای پسرها غذای ایرانی بپزد، شاید که هوای ایران به سرشان بزند و برگردند. بعد از گذشت چند ساعت، هواپیما در فرودگاه پاریس بر زمین مینشیند. اناربانو تک و تنهاست و زبان خارجی هم بلد نیست. مقصد او گوتنبرگ، شهری در کشور سوئد است. خانم راوی در فرودگاه پاریس از مرد باربری میخواهد که ننه اناری را تا پای اتوبوس ببرد. سه روز بعد روایتگر داستان، جیبهای روپوش خود را به قصد شست و شو تخلیه و یک بلیط پیدا میکند. بلیط اناربانو نزد او جا مانده است. با شرکت ایرفرانس، سفارت جمهوری اسلامی در پاریس و سوئد و دوستی که ساکن استکهلم است تماس میگیرد، شاید بتواند راجع به وضعیت اناربانو اطلاع کسب کند. راوی منتظر است، چشم به انار محبت روی میز دوخته است و هزار جور فکر در سرش میچرخد. او گاهی اوقات خواب اناربانو را میبیند.
پیام داستان: تنها با محبت میتوان دل هر انسانی را حتی در دورترین نقطهی جهان گرم نگه داشت.