ویرگول
ورودثبت نام
ح جیمی
ح جیمیچیز زیادی ندارم بگویم ، شاید کمی آبی تر ، یا در حساب هم گیج تر ! افکار غربی در سرم ، عشق وطن از پیش تر
ح جیمی
ح جیمی
خواندن ۲ دقیقه·۹ ساعت پیش

تو الان چند سالته؟

اخیرا احساس میکنم تنهایی رفته رفته شکلش تغییر می کند. در آستانه سی سالگی ، بدون یار و همدم ، با آینده ای مبهم در این کشور پیچیده. طبیعتا غم اولین احساسی است که در آینه درون مردمک چشمانم موج میزند. دوست داشتم نامه ای بنویسم به خودم. به خودم که در اعماق وجود محبوس است و هر از گاهی فقط شبها موقع خواب صدایش را میشنوم؛ که میپرسد: تو الان چند سالته؟!

و من هربار یکه میخورم و برای خودم باورش سخت است که با صدای دختربچه ای که خودم هستم اینقدر دچار وحشت و ناآرامی میشوم. هربار در جواب سوالش میگویم تو چند سالته؟ ولی هیچ جوابی نمی شنوم.

میخواهم این بار با این نامه بتوانم با او ارتباط بهتری برقرار کنم شاید شبهای بعد توانستم چیز دیگری از او بشنوم، بلکه صدای خنده ای، یا سوال جالبی، یا حتی خاطره ای!

سلام کودک همراه درونم ♡

دوس داشتم می دیدمت حتی بغلت میکردم، ولی نمیدانم چطور. میدانم در اعماق درون تنهایی، من هم اینجا در این شلوغی ها تنها هستم. نمیدانم چقدر درد کشیدی و چقدر مصیبت تحمل کردی ولی میدانم زندگی برایت راحت نبوده ، چون هرچه که من دیدم و چشیدم و تجربه کردم تو هم در آن بودی، با این تفاوت که من در بعضی شرایط کسانی داشتم و تو تماما تنها بودی. بیشتر که فکر میکنم می بینم حتی خیلی وقتها جراحت برداشتی و با همان دستان کوچکت شاید مرهمی روی زحمایت گذاشته ای و در گوشه ای برای خودت گریه کرده ای و غم هایت شاید به اندازه کوهی روی هم تلنبار شده باشد. این تفاسیر و پندارها سر مرا بیشتر خم میکند چون میدانم تو در همه ی خوب و بدهای زندگیم بوده ای و این را بهتر میدانم که اتفاقات خوب در زندگیم نادر بودند.

میتوانم تمنایی داشته و طلب بخششی کنم ؟ آیا هنوز صبری داری برایم خرج کنی؟ شاید بتوانیم با گرفتن دستان یکدیگر دیوار تنهایی مقابل خود را بشکنیم و رها شویم. شاید بتوانیم با خنده های یکدیگر از شدت غم ها بکاهیم. شاید حتی بتوانیم بیشتر باهم وقت بگذرانیم و به حرف های هم گوش دهیم؟ آری شاید بشود که دیگر تنها نباشیم!

آیا هنوز میتوانی برقصی؟ میتوانی آواز بخوانی؟ من پایه ی تمام بازی ها و شادی هایت میشوم چون میدانم تو بهتر از من شاد بودن را بلدی! و این را هم بدان که من جز تو کسی را ندارم و تنها همدمم تو خواهی بود.

احساس تنهاییکودک دروندلنوشته
۱
۰
ح جیمی
ح جیمی
چیز زیادی ندارم بگویم ، شاید کمی آبی تر ، یا در حساب هم گیج تر ! افکار غربی در سرم ، عشق وطن از پیش تر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید