
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
گاه آسمان ز دردها گریه میکند،
گاه بحر با خروشانی موجها سرکشی میکند،
گاه ابرهای غمبار محو میشوند،
گاه ز رخسار بهار، درختان سرخ میشوند،
گاه بلندپروازانِ دلباخته زمین میخورند،
گاه، چون مادری که کودک را گرگان دریدند،
این دل یا بهار است یا پاییزِ گریان.
و تو، ای غافلِ کوردل،
ژرف احساسم جلوهای زین طبیعت؛
دریغا، تو پرسی حال من چون است؟!