مدت زیادی که برنامهنویسی کنی،
کمکم یک عادت عجیب پیدا میکنی.
دیگر فقط به چیزها نگاه نمیکنی.
هزینه اجرای آنها را هم حساب میکنی.
حافظه.
پردازش.
پهنای باند.
چند وقت پیش وسط یکی از همین فکرها،
سؤال عجیبی به ذهنم رسید:
اگر جهان یک شبیهسازی باشد...
هزینه اجرای آن چقدر است؟

بیشتر بحثهایی که درباره فرضیه شبیهسازی میبینیم،
خیلی زود به سمت سازنده میروند.
چه کسی؟
چرا؟
برای چه هدفی؟
اما قبل از همه اینها،
یک سؤال سادهتر وجود دارد:
آیا اصلاً ساختن چنین جهانی ممکن است؟
وقتی میگوییم «جهان»،
منظورمان چیست؟
همهچیز؟
یا فقط چیزی که از دور میبینیم؟
تفاوت این دو سؤال،
تمام نتایج را عوض میکند.
فرض کنیم هیچ میانبری وجود ندارد.
هیچ تقریب هوشمندانهای.
هیچ ترفند مهندسیای.
فقط واقعیت،
دقیقاً همانطور که هست.

در این حالت باید از کوچکترین اجزای شناختهشده جهان شروع کنیم:
ذرات.
برآوردهای کیهانشناسی میگویند جهان قابل مشاهده احتمالاً چیزی در حدود
10^80
ذره دارد.
حالا فرض کنیم برای هر ذره فقط 100 بایت اطلاعات لازم باشد.
موقعیت.
سرعت.
نوع ذره.
و چند ویژگی پایه.
نتیجه؟
حدود
10^82 بایت حافظه.
تمام آرشیو دیجیتال بشر،
در برابر این عدد بیشتر شبیه یک پاورقی است.
و این فقط یک اسنپشات از جهان است.
نه گذشته.
نه آینده.
فقط همین الآن.
و هنوز هیچ محاسبهای انجام ندادهایم.
حتی یک ثانیه از این جهان را هم اجرا نکردهایم.
اگر هر هسته پردازشی بتواند در هر ثانیه حدود یک میلیون ذره را پردازش کند،
برای پوشش کل جهان به چیزی در حدود
10^74
هسته پردازشی نیاز خواهیم داشت.
برای مقایسه،
تعداد اتمهای کل سیاره زمین حدود
10^50
تخمین زده میشود.
یعنی سیستمی که داریم توصیف میکنیم،
باید اجزایی بسیار بیشتر از تمام اتمهای زمین داشته باشد.

اولین نتیجه همینجا خودش را نشان میدهد:
هزینه واقعی جهان،
در جزئیات آن پنهان شده است.
حالا یک قدم عقب برویم.
فرض کنیم لازم نیست همهچیز را بدانیم.
فقط تصویری کلی از جهان کافی باشد.
این بار به جای ذرات،
سراغ کهکشانها میرویم.
برآوردها از حدود
2 × 10^11
کهکشان در جهان قابل مشاهده حرف میزنند.
اگر برای هر کدام حدود 70 بایت اطلاعات در نظر بگیریم،
تمام اطلاعات این مدل،
در حدود 14 ترابایت حافظه جا میشوند.
و ناگهان اعداد ترسناک ناپدید میشوند.
14 ترابایت دیگر شبیه عددهای کیهانی نیست.
برای اولین بار،
مسئله از قلمرو تخیل خارج میشود.
اگر هر هسته بتواند حدود هزار کهکشان را در ثانیه مدیریت کند،
به چیزی در حدود
200 میلیون هسته
نیاز خواهیم داشت.
زیاد است.
اما دیگر از جنس غیرممکن نیست.
ابررایانههای امروزی میلیونها هسته دارند.
هنوز فاصله زیادی وجود دارد.
اما فاصلهای از جنس مهندسی.
نه از جنس جادو.
همان جهان.
همان قوانین.
فقط یک تغییر در سطح جزئیات.
و ناگهان چیزی که غیرممکن به نظر میرسید،
به یک مسئله مهندسی تبدیل میشود.
در این نقطه،
سؤال اصلی تغییر میکند.
جهان از دور ساده به نظر میرسد.
اما هرچه نزدیکتر میشوی،
هزینه توصیف واقعیت،
سریعتر از آن رشد میکند که شهود انسانی بتواند دنبالش کند.
جزئیات بیشتر.
اطلاعات بیشتر.
محاسبات بیشتر.
انگار واقعیت در هر لایه،
دوباره خودش را تکثیر میکند.
اینجا دیگر سؤال این نیست که:
«چقدر سخت است؟»
سؤال این است:
«آیا اصلاً ممکن است؟»
اگر فقط بخواهیم جهان را تقریب بزنیم،
شاید بتوانیم.
اما بازسازی کامل آن،
داستان دیگری است.
تا اینجا فرض کرده بودیم مشکل فقط کمبود منابع است.
حافظه بیشتر.
پردازنده بیشتر.
و در نهایت،
سختافزار بیشتر.
اما عددها چیز دیگری نشان میدهند.
ما به یک دیوار نرسیدیم.
به الگویی رسیدیم که با هر لایه جزئیات،
هزینه آن سریعتر رشد میکرد.

جهان فقط بزرگ نیست.
در برابر ساده شدن مقاومت میکند.
گویی واقعیت،
حاضر نیست ارزان شود.
کاملترین مدل جهان،
احتمالاً خودِ جهان است.
به همین دلیل هر تلاشی برای بازسازی کامل آن،
به چیزی هماندازه یا حتی بزرگتر از خودش نیاز پیدا میکند.
در آن صورت،
دیگر بحث ساختن یک جهان نیست.
سؤال این است:
آیا میشود جهان را کامل توصیف کرد،
بدون آنکه دوباره آن را ساخت؟
شاید هر بار که تلاش میکنیم سقف پیچیدگی جهان را پیدا کنیم،
در واقع به سقف خودمان نزدیک میشویم.
نه چون پاسخ وجود ندارد.
چون خودِ سؤال،
از داخل سیستم پرسیده شده است.
و اگر این درست باشد،
یک سؤال باقی میماند:
آیا محدودیتهایی که کشف کردهایم،
محدودیتهای جهاناند؟
یا محدودیتهای ما؟
و اگر روزی بفهمیم این دو،
در واقع یک چیز بودهاند...
شاید ما در حال مطالعهٔ جهان نیستیم.
شاید جهان،
از طریق ما،
دارد به خودش نگاه میکند؟
پرونده Axon #001
موضوع:
امکان شبیهسازی کامل جهان
یافته اصلی:
تقریب جهان ممکن به نظر میرسد.
بازسازی کامل آن نه.
وضعیت:
🟠 باز