شده تا حالا بابت نداشته هات ناراحت بشی ؟بابت حس هایی که تجربه نکردی کارایی که نکردی ؟یا بابت چیزایی که میدونی خیلی بیشتر از بقیه به تو میاد ولی نداریش ؟میدونم به هر حال حس خوبی نمیتونه باشه و فکر کنم هر ادمی با هر سطح اجتماعی یا فرهنگی حداقل یه بار تجربه ش کرده . مگر ادمایی که از لحاظ روحی و روانی و شایدم معنوی توانایی زیادی دارن که درمورد اون نظری ندارم .
من ادم حسودی نیستم البته از اون نوعش که هر لحظه نسبت به همه حسادتش بر اگیخته بشه نیستم وگرنه دختر جماعت ذاتن حسودن نسبت به کسی که دوست دارن وسیله هاشون و حتی احساساتشون نسبت به کسی ...ولی بازم یه وقتایی درون خودم احساس بدبختی و ناتوانی میکنم مخصوصا وقتی با یه دسته ادمای متفاوت روبه رو میشم ادمایی که تعریفشون از زندگی به قدری متفاوته که تو نمیتونی راست و دروغش رو متوجه بشی . درسته لحظه ایه ولی بازم درست نیست . خودمم میدونم که این کمبود عزت و اعتماد بنفس منو نشون میده ولی چه کنم خب دچارشم
گاهی وقتا دونستن درد درمان رو به ارمغان نمیاره فقط پذیرش رو سخت تر میکنه ... راه حلی براش هست ؟ نمیدونم
الان وقتی به ادما نگاه میکنم بیشتر هورمون هارو درنظر میگیرم . اینکه رفتارشون توی این زمان و مکان یا حتی خواسته هاشون و نیازهاشون مبناش چه درصدی از چه هورمونی میتونه باشه .کمتر کسی دیدم که عاقلانه منطقی و ارامش ذاتی داشته باشه بقیه ما صرفا داریم نقشش رو بازی میکنم که هرازگاهی هم موفق به تموم کردنش هم نمیشیم . افسوس بابت همه کوتاهی ها همه ی کمبود ها همه نداشته ها همه نیاز ها و غصه ها همه دردها همه زخم ها از گذشته و ادما ...... با نوشتن هم تمومی نداره
خود شما ادما رو با چه عیاری میسنجین ؟ دارایی هاشون یا سن و تجربه شون ؟یا شایدم دلایل دیگه دارین
خلاصه که کمبود هارو شاید بشه جبران کرد ولی لذتی که توی سن خاصی میتونست برات به ارمغان بیاره رو نه 🫠