توی این بلبشوی کنکور و تایم کمی که دارم اصرار خانواده باعث شد دو روز یه سفر مختصر و کوتاه داشته باشم .خیلی جالبه روز تولد دوست صمییم رو یاد رفته بود وقتی تو وسط های راه رفتن بودیم یادم افتاد که فردا تولدشه
به قدری از خودم دلزده شدم که نگو . اصلا این فراموشی رو پای بی معرفتی یا مهم نبودن نذارین خدا میدونه چیا تو مغزم میگذره که حتی تازگیا ادرس خونمون رو هم اشتباه میکنم
کلی از درس عقب افتادم و استرسم به قدری زیاد شده که هورمون هام بازم شدیدا بهم ریخته .... اصلا اوضاع خوبی نیس و نمیپسندم ولی مگه چاره ای هم جز صبر و تلاش هست ؟...