چون سیب یخ زده بر شاخه ی درخت .
در انزوای زمستان سرد
دندان مزن مرا
که سرمای قلب زخمی ام
جز طعم سرد درد ،نصیبت نمی کند .
دیر آمدی!
جا مانده ام به روی شاخه
در انتظار دستهای تو
یخ بسته قلب خسته من
در ناکجای زمستان سرد
دندان مزن مرا
جز طعم سرد درد، نصیبت نمی شود
زنهار
زنهار فریب روی سرخ مرا مخور
این جای سیلی سرمای بهمن است .
بهتر که در کنار پنجره ی بخار بسته اتاق
در حاشیه ی بی تفاوت هر گونه اتفاق
بی آنکه دست مهربان را رها کنی
یا تن به سردی این روزها روا کنی
یا لب به گاز تن یخ زده ام واکنی
خوشتر که در امنیت گرمای تضمینی اتاق
از قاب پنجره
تنها مرا نگاه کنی
من تا بهار ، دوام نمی آورم
تونیز
دندان مسای برای سرخی تنم
این یخ زده در حرمان آتش است
این آخرین رمق به بازوی آرش است
دندان مزن مرا ....
جز طعم سرد درد نصیبت نمی شود