
افسار گسیخته ام مرا رام نخواهید
سیلی ز جهان گزیده را کام نخواهید
من ملتهبم چون شب طوفانیِ دریا
امواج پریشان مرا خام نخوانید
یک معجزه از عمق زمین شعله فروزد
هر رقص و ترب از من آرام نخواهید
محتاج زمین گیر شدن از جانب مرگم
از حال سیاه دل من نام نخواهید
بی نام شده ام در پس این آینه حتی
از این منِ خسته سفر و گام نخواهید
بگذار مرا با خودِ ویرانه بمانم
یک ظاهر مشعوف و دلارام نخواهید
الف. عین