بیا و مرا اینجا ببر
از این زندانِ بیمیله بَر
بیا و مرا در آغوش گیر
دَمی سایِرین را فراموش گیر
بیا و کمی بَر خودِ ما نِگَر
مرا طاقتی نمانده دِگَر
بیا و مرا نجاتم بده
در آغوشِ خود قرارم بده
بیا و ببین این حال من
بیا و آرام و قرارم بده
بیا باهم تماشا کنیم
شکوفایی هر غنچه را
بیا باهم نوازش کنیم
غروب سرد خورشید را
بیا باهم تماشا کنیم
طلوع گرم خورشید را
بیا تا ببافم من آن موی تو
بِگَردَم من هر دم فقط دور تو
که می بارَدَش نور از سر و روی تو

