عشق یعنی در میانِ نسخههای غرقِ درد
در پیِ پایانِ دلتنگی بگردی.
عشق یعنی که تو داری سردرد،
عاجزانه در پیِ مرهم بگردی.
عشق یعنی که تو داری چارهی صد درد، اما
در پیِ درمانِ خود درمانده گردی.
عشق یعنی در هیاهوی همین درماندگی
در پیِ آغوشِ گرمِ یار گردی.
عشق یعنی که در این غوغایِ عشق
یک لحظه فقط ماتِ تماشایِ نگاهش گردی.
عشق یعنی که شوی پروانه،
بیوقفه به گردِ یار گردی.
