آمدی تا در شب میلاد سبزت گل کُنَد
خنده هایت در دلم ، تا بی نهایت غرقِ نور
تا کُنَد گلگون کویر خشک غم
تا شود خاطر من غرق جنون
تا شوی ماه اندرون شب های تار
آمدی و در شب میلاد تو
میشُدَش پی در پی از آسمان سوال
چه زمان پایان رسد این انتظار؟!
زاده شد آن شب یکی زیبا رخی
تاج بر سر ، گونه گلگون ، زلف افشان
کو توانی یافت مانندش بسی؟!!
زاده شد معجزه معنا شد بسی
زیستن معنا گرفتش با حضور او بسی
قمر عشوه گَرَت را به چه تشبیه کنی ؟!
او که مانندش نیابی اندرون کیهان بسی
آمدی و زندگی معنا گرفت
روح بی تن ، تن بی جان ، جان گرفت