محمدحسن انیسی
من خواهرزاده ی شهید محمدحسن انیسی هستم و میخواهم توضیحاتی از زندگی و شخصیت این شهید به شما ارائه دهم.
محمدحسن انیسی در 27 شهریور 1350 در خانواده ای مذهبی و معتقد در شهر تهران چشم به جهان گشود. پدربزرگ من و پدر او معمار تجربی بود. و روضه خوانی و مداحی نیز برای اهل بیت انجام میداد. او در زمان سختگیری ساواک، فعالیت های انقلابی انجام میداد و از دست ساواک فراری بود. روح او در سال 1399 به فرزند خود پیوست. مادر بزرگوار و با گذشت محمدحسن خانه دار و در قید حیات است. ان شا الله خدا به او طول عمر باعزت بدهد.

محمدحسن انیسی تا سوم متوسطه در رشته انسانی ادامه تحصیل داد و سپس به قم برای تحصیل دروس حوزوی رفت و طلبه شد. به عنوان بسیجی در قسمت اطلاعات عملیات و سپس مبلغ در جبهه مشارکت نمود. از کودکی اهل نماز و کمک به دیگران بود. و در فعالیت های انقلابی مشارکت میکرد. شهید به انقلاب حساس بود و با ضدانقلاب بحث و مقابله مینمود. شهید محمد حسن انیسی فردی بسیار متواضع و باگذشت بود و در عین حال از بیحجابی نفرت داشت. وقتی از پذیرش او برای شرکت در جبهه به خاطر سن پایین ش ممانعت کردند از شناسنامه دوستش استفاده نمود. به همین دلیل وقتی پیکر او به تهران برگشت نام وی شهید سید محمدحسن بحرینی بود.

مادرم میگفت وقتی اولین بار از مرخصی برگشت، به جز تغییرات اخلاقی، قامت وی رشید و بالغ شده بود و برای ما تعجب برانگیز بود که جبهه هم جسم و هم روح او را رشد داده است. مادرم میگفت اخرین باری هم که به مرخصی امد تغییرات بسیاری در او دیدیم و احساس کردیم که از این دنیای فانی جدا شده. برای مادرم تعریف کرده بود که یک عراقی روی سینه او نشسته و سعی داشته با قنداق اسلحه او را بکشد. اما دوست محمدحسن به او تیراندازی میکند. به همین خاطر با سر شکسته به خانه آمد. شهید محمدحسن انیسی در یکی از تماس ها به خانواده اش گفت که سه ماه دیگر کارت پایان خدمت من می آید و سه ماه بعد شهید شد.
محمد حسن در 26 مهر 1366 مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (ع) و پیامبر اکرم یعنی 28 صفر در سنگری در شلمچه به شهادت رسید و همانند امام شهیدش جگرش پاره پاره شد. وقتی جنازه او را در حیاط خانه باز کردند بوی بسیار خوشی اطراف را فراگرفت طوری که همه تعجب کردند و چشمانش در خانه نیمه باز بود ولی وقتی او را به خانهاش در بهشت زهرا انتقال دادیم در درون قبر همانند طفلی آرام با چشمان کاملاً بسته خوابیده بود.

قـطعـه : ۲۹. ردیـف : ۱۱۸. شـماره : ۲ اگر بهشت زهرا رفتید به این شهید هم سر بزنید. دوست مادرم از او حاجت گرفته است.
این مختصری از زندگی 16 و اندی ساله یک شهید بود. از خدا میخواهم که من را هم مثل دایی ام بپذیرد و عاقبت به خیر شوم. امیدوارم به بهانه این متن کوتاه، شهید محمدحسن انیسی در این امر مهم، دستگیر من باشد ان شاالله.