
اگر همین حالا به دیوار سالن خونتون نگاه کنید، احتمالاً یک مستطیل سیاه و باریک میبینید که خاموشه .
اما کافی است یک دکمه را فشار بدید تا کل دنیا درون اون جان بگیره. راستش را بخواین، چند روز پیش که داشتم کنترل تلویزیون رو توی دستم میچرخوندم، با خودم فکر کردم چطور به اینجا رسیدیم؟ چطور یک جعبه چوبی و سنگین با تصاویر برفکی، تبدیل شد به این صفحههای فوقپیشرفته لمسی و هوشمند؟ این کنجکاوی باعث شد برم سراغ کتابها و مقالات قدیمی (توی اینترنت چون واقعا درسترسی پیدا کردن راحت تره به اطلاعات تا اینکه برم توی کتاب خونه ها بگردم ) و داستانِ متولد شدن تلویزیون رو بیرون بکشم. داستانی که بیشتر شبیه به یک رمان علمی-تخیلیه

برخلاف خیلی از وسایل، تلویزیون یک مخترع واحد ندارد. در واقع، اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، دانشمندان در کشورهای مختلف همزمان داشتند روی یک ایده دیوانهوار کار میکردن
"ارسال تصویر از طریق سیم یا امواج".
* مکانیکی یا الکترونیکی؟ در ابتدا، تلویزیونها مکانیکی بودند! یعنی یک دیسک چرخانِ سوراخسوراخ (اختراع پاول نیپکو) تصاویر را اسکن میکرد. اما قهرمان واقعی داستان ما، یک جوان ۲۱ ساله روستایی به نام فایلو فارنزورث بود اگه اشتباه نکنم. او در سال ۱۹۲۷ متوجه شد که سیستمهای مکانیکی خیلی کند هستند و باید از جریان الکترونها استفاده کرد. او اولین سیستم تلویزیون کاملاً الکترونیکی جهان را ساخت. جالب هست بدانید ایده اصلی این کار، زمانی که داشته زمین کشاورزی پدرش را شخم میزده و به خطوط موازی زمین نگاه میکرده، به ذهنش رسیده است!

در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، تلویزیون رسماً وارد خانههای مردم (البته ابتدا قشر مرفه) شد. تصور کنید؛ مردمی که تا پیش از آن فقط به رادیو گوش میدادند، حالا میتونستند چهره گوینده اخبار یا حرکات بازیگران را ببینند.
تاثیر روی جامعه:
در این دوره، تلویزیون به سرعت به مرکز ثقل خانهها تبدیل شد. مبلمانها جوری چیده میشدند که همگی رو به این جعبه جادویی باشند. در سال ۱۹۵۳، وقتی تاجگذاری ملکه الیزابت دوم پخش شد، میلیونها نفر در سراسر جهان پای تلویزیونهای سیاه و سفید کوچکشان میخکوب شدند و این رخداد، نقطه عطفی در تاریخ رسانه شد.

تا اواسط دهه ۱۹۵۰، دنیا در تلویزیون سیاه و سفید بود. اما با پیشرفت تکنولوژی سیگنالها، بالاخره رنگها وارد خانه شدند. تغییر به تلویزیون رنگی یک شبه اتفاق نیفتاد؛ چون هم دستگاهها گرون بودن و هم برنامههای کمی به صورت رنگی تولید میشدن. اما تا دهه ۱۹۷۰، دیگر کمتر خانه ای پیدا میشد که دنیای رنگارنگ تلویزیون را تجربه نکند. در همین دوران بود که کنترلهای از راه دور هم کمکم جای خودشان را باز کردند و ما را از بلند شدن مداوم برای تعویض کانال نجات دادند!

ما ۳۰ سالهها به خوبی آن تلویزیونهای بزرگ و سنگینِ پشتدار را یادمان هست؛ همانهایی که اگر خراب میشدند باید دو نفری بلندشان میکردیم! اما اواخر دهه نود و شروع قرن بیست و یکم، ورق برگشت. تکنولوژی LCD و پلاسما آمدند، لامپهای تصویر بزرگ حذف شدند و تلویزیونها به مرور باریک و باریکتر شدند تا جایی که توانستند مثل یک تابلوی نقاشی روی دیوار نصب شوند.

امروز دیگر تلویزیون صرفاً یک گیرنده امواج نیست. با آمدن اینترنت، تلویزیونهای هوشمند (Smart TV) و پلتفرمهای استریمینگ، ما دیگر مجبور نیستیم منتظر ساعت پخش برنامهای بمانیم. ما خودمان رئیس کنداکتور پخش خونمون هستیم.
بررسی تاریخچه تلویزیون به من نشون داد که این وسیله چطور در کمتر از یک قرن، سبک زندگی، معماری خانهها و حتی شیوه فکر کردن ما را تغییر داده. تلویزیون از یک رویای محال در ذهن چند دانشمند، تبدیل شد به پنجرهای رو به کل جهان. حالا وقتی به این صفحه شیشهای نگاه میکنم، بیشتر از اینکه جذب خودِ برنامهها شوم، غرق در نبوغ بشر میشوم که چنین راه طولانی را برای ساختنش طی کرده .