ویرگول
ورودثبت نام
مجتبی حیدری(شنتیا)
مجتبی حیدری(شنتیا)منم آن مست سراپا همه آشوب و خراب و تو آن وسوسه انگیزترین نوع شراب
مجتبی حیدری(شنتیا)
مجتبی حیدری(شنتیا)
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

وای ما

ای شام ما ای روز ما ای شمع شب افروز ما
آگه به حال و روز ما تنها تویی دلسوز ما

دانی چه باشد سوز ما؟ می دانی از فیروز ما؟
شد منقرض پیروز ما، کشتند اینان یوز ما

ای تو تمام روح و جان وی آشکارا و نهان
آن وعده های آب و نان شد قوزبالاقوز ما

آه و فغان و الاَمان بر لب رسیده صبر و جان
از شر این جانوران این دشمن مرموز ما

از مردم پیشین بگو  خطی فرست و زین بگو
با آن نکونام این بگو بر خاک خورده پوز ما

بین حال خوراسانمان، وضع بلوچستانمان،
مظلوم کردستانمان، دیگر چه ماند از خوز ما؟

مُشتی خرافه کارشان مکر و دغل هم یارشان
اعدام ما اِمرارشان حکام کینه توز ما

صورت ز سیلی ها کبود از جور این قوم حسود
وای از غم زاینده رود وُ آتش آغوز ما

از شنتیا وُ یک عجب، کز پیش روی وز عقب
هر لحظه دارد یک رکب این شیخ دست آموز ما

ای واقف بر خیر و شر، محفوظمان دار از تشر
یک گوشه دور از این بشر، چون پیر پالان دوز ما

شنتیا🌷

شنتیا

زاینده رود
۱
۰
مجتبی حیدری(شنتیا)
مجتبی حیدری(شنتیا)
منم آن مست سراپا همه آشوب و خراب و تو آن وسوسه انگیزترین نوع شراب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید