ویرگول
ورودثبت نام
سارا حسینی‌نسب
سارا حسینی‌نسببه برون‌‌ریزی با نوشتن می‌اندیشم به جای تمام حرف‌های نزده‌ام
سارا حسینی‌نسب
سارا حسینی‌نسب
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

پای شهر

به پایِ شهر می‌نشینی؛

چون مهاجری

که پنبه‌یِ خیسِ آرزوهایش را

بر دوش می‌کشد.

شب‌ها، با عینکی

که از دست‌فروشی آشنا خریده‌ای،

خیابان‌های سرخ را می‌خوانی.

می‌گذاری باد

سیاهیِ گونه‌ات را ببوسد.

کاغذهای بی‌خطِ دفترت را

به درختی می‌چسبانی

که در بهار

سرش را بریده‌اند.

انگشتانت

بی‌قرارِ گوش‌هایی‌ست

که چیزی نمی‌گویند.

این روزها

انتظار از هیچ‌کس نداری

جز کفش‌هایت

که از ریشه‌های درخت

ساخته‌ای.

✍🏼سارا حسینی‌نسب

دوخته‌ای.

۰
۰
سارا حسینی‌نسب
سارا حسینی‌نسب
به برون‌‌ریزی با نوشتن می‌اندیشم به جای تمام حرف‌های نزده‌ام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید