
سینما برای من فقط یک حرفه نیست، یک زندگی موازیه...
اینجا براتون از تجربهها و خاطرات زندگیِ سینماییم مینویسم، از پشت صحنههایی که معمولا رو پرده نمیبینید.
برخلاف بقیه، من از آخر به اول شروع میکنم. البته بعدها مفصل مینویسم، چی شد که وارد سینما شدم، توی این سالها چه اتفاقهای تلخ و شیرینی رو تجربه کردم و چطور به اینجا رسیدم.
از روزی شروع میکنم که ثمینه، دستیار و برنامهریز پروژه، بهم زنگ زد و من قبول کردم توی اون فیلم باهاشون همکاری کنم. فیلمنامه رو برام فرستادن که بخونم و بعدش با امیرحسین (کارگردان فیلم) صحبت کنیم.
راستی، اصلاً یادم رفت حرفهام رو بهتون معرفی کنم؛ من توی سینما طراح گریم هستم.
حالا طراح گریم کارش چیه؟
بعد از آموزش و یا تحصیل در این رشته، وقتی وارد دنیای گریم میشید، اول باید چند سالی دستیاری کنید و کنار اساتید تجربه کسب کنید. بعد از یادگیریِ اصول اولیه (هم خودِ گریم و هم آداب حرفهایِ حضور در پشتصحنه)، نوبت به اجرای گریم میرسه؛ اونجاست که دستبهقلم میشید و اجازه دارید مستقیم روی صورت بازیگر کار کنید. و بعد از گذروندنِ این سالها، دیگه به خلاقیت و مهارتِ فردیِ شما بستگی داره که چه زمانی آمادگیِ مستقل شدن و رهبریِ یک تیمِ رو در دنیای حرفهای پیدا کنید.طراح گریم به عنوان لیدر تیم، فیلمنامه رو میخونه و بر اساس نقشِ هر بازیگر، کاراکترها رو طراحی و شخصیتپردازی میکنه. در نهایت توی مرحله تست گریم، با نظر کارگردان، طرحها تثبیت میشن و موقع فیلمبرداری، همون گریمها توسط مجریهای گریم روی صورت بازیگرها اجرا میشن. و البته در اکثر موارد انتخاب بازیگر با همراهی طراح گریم و کارگردان انجام میشه.
برگردیم به ادامه داستان خودمون...
من فیلمنامه رو خوندم و راستش اولین باری بود که هرچی جلو میرفتم، نمیتونستم با متن ارتباط برقرار کنم؛ همهچیز برام گنگ و مبهم به نظر میرسید. امیرحسین یکی از کارگردانهای خلاق و آرتیستیه که قبلاً هم با هم کار کرده بودیم و تا حدودی با روحیات و سبک کارش آشنا بودم. البته چون فیلمهای قبلیش رو خارج از ایران ساخته بود، فضای فکریش با ما یکم متفاوت بود.
قرار شد جلسهای با حضور کارگردان، مدیر فیلمبرداری، طراح صحنه و لباس داشته باشیم و در مورد فیلمنامه و مودِ کار گپ بزنیم و با هم به یک نتیجهای برسیم.
خلاصه چند هفتهای گذشت و بازیگرها انتخاب شدن. من و امیرحسین تو این مدت هر شب در مورد کاراکترها و فضای کار صحبت میکردیم. فیلمنامه مدام تغییر میکرد و چون فضاش رئال نبود، هنوز دقیقاً برامون جا نیفتاده بود که خروجی قراره چی باشه؛ و این یکی از چالشهای اصلی تیم طراحی بهحساب میاومد.
سعی میکردم توی اکثر جلسات تمرین بازیگرها حضور داشته باشم تا به فضای فیلمنامه نزدیکتر بشم. همزمان طراحی کاراکترها رو همراه با هوش مصنوعی شروع کردم که اونم خودش توی ایران داستانهای خاص خودش رو داره.
قرار بود کل کار توی یه دکوری گرفته بشه که ساختنش حداقل دو یا سه ماه زمان میبرد.
و برای اولین بار تو ایران از سیستم ویدئووال توی کل فیلم استفاده میشد که زیرساختهای اونم همزمان باید انجام میشد.
ما داشتیم این فیلم رو برای جشنواره کن آماده میکردیم و همهمون میدونستیم با یه کار حرفهای و متفاوت طرف هستیم؛ اما از آنجایی که فیلم با سرمایه شخصی ساخته میشد و جزو سینمای مستقل بود، طبق معمول یکی از مشکلاتمون محدودیت بودجه بود. موضوعی که متأسفانه توی فیلمهای مستقل همیشه به کیفیت کار آسیب میزنه.
با توجه به تمام این مسائل، پروژه ساخت دکور کمی طول کشید و ما همچنان هر روز با تغییراتِ لحظهای درگیر بودیم.
توی این مدت یه سری از عوامل عوض شدن و من چون باید برای هر بازیگر (که تو دو نقش بازی میکرد) دو مدل شخصیتپردازی میکردم، از برنامهریز خواستم زمان فیلمبرداری رو حداقل ده روز زودتر به من اطلاع بده؛ باید تا اونموقع برای کاراکترهای دوم پوستیژ، ریش و سبیل آماده میکردیم.
شرایط یهو طوری چرخید که سه روز مونده به شروع کار، بهم زنگ زدن و گفتن هرطور شده شنبه باید کلید بزنیم و پنجشنبه باید تست گریم بذاریم، وگرنه به جشنواره نمیرسیم. این در حالی بود که ما هنوز هیچکدوم از مقدماتمون آماده نبود؛ حتی اگر تیم ما موها و ریش و سبیلها رو هم میرسوند، لباسهایی که طراحی شده بود هنوز دوختشون تموم نشده بود.
و واقعیت اینه که تست گریم بدون لباس صحنه عملاً بیمعنیه؛ چون بازیگر باید کامل آماده باشه، تا گریم و لباس در کنار هم هویتِ کاراکتر رو بسازن.
در گیرودارِ این اتفاقها، متاسفانه مادر یکی از بازیگرهای اصلیمون فوت کرد و باید میرفت کانادا. و کلاً لباس و گریم و سناریو و همهچیز با ورود یک بازیگر جدید تغییر میکرد.
و اینطوری بود که چالشهای اصلی ما شروع شد؛ کلاً ۳ روز وقت داشتیم که هم گریم و هم لباس و هم دکور و کل پیشتولید رو به نتیجه برسونیم...
ادامه دارد...