ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده
نویسنده
نویسنده
نویسنده
خواندن ۱۰ دقیقه·۱ ماه پیش

شناخت خودشیفتگی و روابط خودشیفته‌وار

نارسیسیوس در اساطیر یونانی، مرد جوان بسیار زیبایی بود که دلدادگان بسیاری داشت. او خودشیفته و عاشق تصویر چهره‌ی خود در آب چشمه شده بود و مدام به چهره‌ی خود چشم می‌دوخت. نارسیسیوس یک مورد بسیار مهم و قابل‌توجهی در آثار هنری، روان‌پزشکی و روانکاوی است. مفهوم نارسیسیزم و یا خودشیفتگی ریشه در نظریه‌های روانکاوی اولیه دارد که در طول زمان تکامل‌یافته و نیازمند درک دقیق‌تری از جنبه‌های مختلف آن است.

خودشیفتگی چیست و چرا مهم است؟

طبق تعریف روانکاوی، خودشیفتگی وضعیتی است که در آن فرد بیشتر نیروی روانی‌اش را بر روی خود، و نه دیگری، سرمایه‌گذاری می‌کند. فرد خودشیفته تمام لیبیدوی روانی خود را به خود معطوف می‌کند. این وضعیت مشابه یکی از مراحل طبیعی رشد نوزاد است که در آن تمام تمرکز نوزاد بر خودش است و پس از این مرحله‌ی خودشیفتگی اولیه، وارد دوره‌ی بعدی یعنی مرحله‌ی ارتباط با ابژه‌های عاطفی می‌شود و می‌تواند بخشی از نیروی روانی‌اش را بر افراد دیگر سرمایه‌گذاری کند.

خودشیفتگی سالم و بیمارگون

کوهوت به جای آن‌که خودشیفتگی را پدیده‌ای مضموم و بد بداند که نزد بیماران روانی و افراد ناپخته یافت می‌شود، آن را بخش طبیعی و ضروری تحول کودک می‌دانست. برای تحول سالم، ضرورت دارد که کودک خود را فردی خاص و دوست داشتنی ببینید که می‌تواند از نمایشگری و خودبزرگ‌بینی سالم لذت ببرد. همگام با رشد و تحول روانی، خودبزرگ‌بینی‌کودکانه باید با واقعیت و خودآگاهی تطبیق داده شود. نارسیسیسم سالم به معنای داشتن یک احساس سالم از ارزشمندی، اعتماد به نفس و رضایت از خود است. این نوع نارسیسیزم به فرد کمک می‌کند تا:

  • با چالش‌های زندگی به خوبی کنار بیاید؛

  • روابط سالمی با دیگران برقرار کند؛

  • بدون وابستگی افراطی به تأیید دیگران، احساس رضایت و خوشبختی کند.

نارسیسیزم سالم بخشی طبیعی و ضروری از رشد روانی است که به فرد کمک می‌کند تا یک خویشتنِ منسجم و پایدار را شکل دهد.

ویژگی‌های خودشیفتگی سالم

  1. اعتماد به نفس واقع‌بینانه بر پایه واقعیت و نه اغراق یا خودبزرگ‌بینی، همراه با توانایی دیدن محدودیت‌ها و ضعف‌ها.

  2. توانایی همدلی و توجه به نیازها و احساسات دیگران.

  3. رضایت از خود و دستاوردهای خود، بدون وابستگی مداوم به تأیید دیگران.

  4. توانایی مقابله با استرس و چالش‌های زندگی با بهره‌مندی از مکانیزم‌های دفاعی سالم.

  5. برقراری تعادل میان نیازهای خود و دیگران

خودشیفتگی بیمارگون

نارسیسیسم یا خودشیفتگی بیمارگون به مجموعه‌ای از رفتارها و ویژگی‌هایی اشاره دارد که در آن فرد بیش از حد به خود و توانایی‌هایش متمرکز است؛ به گونه‌ای که گویی خودبزرگ‌بینیِ‌کودکانه‌یِ او با واقعیت محک نخورده است. همچنین در خودشیفتگی بیمارگون، فرد نیاز شدیدی به تحسین و توجه دیگران دارد. معمولاً ویژگی‌های زیر به این نوع نارسیسیزم نسبت داده می‌شود:

  • احساس خودبزرگ‌بینی: فرد خودشیفته معمولاً خود را برتر از دیگران می‌داند و توانایی‌های خود را بیش از حد واقعی ارزیابی می‌کند.

  • نیاز به تحسین: این افراد به طور مداوم نیاز به تحسین و تأیید دیگران دارند تا احساس ارزشمندی کنند.

  • کم‌توجهی به احساسات دیگران: افراد خودشیفته اغلب نسبت به احساسات و نیازهای دیگران بی‌تفاوت هستند، توانایی همدلی ندارند و ممکن است از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوءاستفاده کنند.

  • حسادت و رقابت‌جویی: آنها ممکن است به دیگران حسادت کنند یا فکر کنند که دیگران به آنها حسادت می‌کنند.

  • توقع رفتار ویژه: این افراد انتظار دارند که دیگران به آنها امتیازات ویژه بدهند و بدون دلیل منطقی، توقع رفتار خاص دارند.

رابطه با افرادی که مشکلاتی با خودشیفتگی دارند می‌تواند پیامدهای جدی برای هر دو طرف رابطه به همراه داشته باشد. در ادامه به ویژگی‌های رابطه با این افراد می‌پرداریم.

رابطه فرد خودشیفته

از منظر روانکاوی، رابطه‌ی ابژه‌ای خودشیفته‌وار اشاره به نوعی از ارتباط دارد که در آن فرد خودشیفته، شریک خود را نه به عنوان یک انسان کامل و مستقل با دنیای درونی خاص خود، بلکه به عنوان یک «ابژه» یا شئی در خدمت نیازهای روانی خویش می‌بیند. این ابژه نقش یک «آینه» را ایفا می‌کند که تنها وظیفه‌اش بازتاب تصویر بزرگ‌منشانه و بی‌نقص فرد خودشیفته است. همچنین ممکن است به عنوان یک «منبع تغذیه» عمل کند که عزت نفسِ شکننده‌ی او را از طریق تحسین، توجه و اطاعت، تأمین و تنظیم می‌کند. در این الگو، شریک رابطه فاقد «سوژگی» است؛ یعنی نیازها، احساسات، مرزها و استقلال او به رسمیت شناخته نمی‌شود و وجودش تنها در گرو خدمت‌رسانی به خودبزرگ‌بینی فرد خودشیفته معنا می‌یابد. این یک پیوند یک‌طرفه و مصرف‌کننده است که در آن عشق به معنای واقعی کلمه جریان ندارد.

۱. چرخه آرمانی‌سازی – بی‌ارزش‌سازی

این چرخه، هسته پویای ناپایدار و آزاردهنده روابط با افراد خودشیفته است و به دو فاز متناوب تقسیم می‌شود. فاز اول، آرمانی‌سازی است. در این مرحله که اغلب در ابتدای رابطه رخ می‌دهد، فرد خودشیفته شریک خود را بر یک پایه بلند و دست‌نیافتنی می‌نشاند. او را کامل، بی‌نقص، و پاسخگوی تمامی آرزوهایش می‌پندارد. این مرحله با عشق‌بازی شدید، توجه افراطی، ستایش بی‌حدوحصر و القای این احساس که «سرانجام کسی را یافته‌ام که مرا درک می‌کند» همراه است. با این حال، این تصویر آرمانی شکننده است. به محض اینکه شریکْ نشان‌دهنده استقلال، نیازهای شخصی یا نقصی انسانی باشد، فاز دوم یعنی بی‌ارزش‌سازی آغاز می‌گردد. در این مرحله، همان فردی که تا دیروز ستایش می‌شد، ناگهان به چیزی بی‌ارزش، ناکافی، پرعیب و تحقیرشده تبدیل می‌شود. انتقادهای خردکننده، بی‌اعتنایی سرد، مقایسه با دیگران و کناره‌گیری عاطفی جایگزین ستایش‌های گذشته می‌شود. این چرخه می‌تواند بارها تکرار شود و قربانی را در وضعیتی گیج‌کننده و دردناک قرار دهد.

۲. نقص در همدلی

یکی از ویژگی‌های بنیادین و آسیب‌زای فرد خودشیفته، نقص عمیق در توانایی همدلی است. همدلی واقعی یعنی توانایی قرار دادن خود به جای دیگری، درک احساسات و نیازهای او و پاسخ عاطفی مناسب دادن به این درک. فرد خودشیفته عموماً فاقد این توانایی به ویژه در بُعد همدلی عاطفی است. او ممکن است به صورت شناختی بفهمد که طرف مقابلش ناراحت است (همدلی شناختی)، اما نمی‌تواند این ناراحتی را در خود احساس کند یا پاسخ قلبی مناسبی به آن بدهد. توجه و پاسخ او به احساسات دیگران معمولاً مشروط و ابزاری است؛ یعنی تنها زمانی ظاهر می‌شود که در راستای منافع خودش باشد، مثلاً برای حفظ تصویر عمومی یا دستکاری برای رسیدن به خواسته‌هایش. این ناتوانی در ارتباط واقعی عاطفی، شریک رابطه را در خلأ عاطفی عمیقی رها می‌کند و حس تنهایی شدیدی را در کنار فردی که باید نزدیک‌ترین شخص باشد، ایجاد می‌کند.

۳. مرز گریزی

افراد خودشیفته با مرزهای شخصی دیگران به عنوان موانعی برای کنترل و ادغام مطلق می‌نگرند، بنابراین به طور سیستماتیک به مرز گریزی اقدام می‌کنند. این تخلف می‌تواند در سطوح مختلفی رخ دهد: تجاوز به مرزهای فیزیکی (ورود به فضای شخصی بدون اجازه)، نادیده گرفتن مرزهای عاطفی (بی‌اعتبار کردن یا مسخره کردن احساسات طرف مقابل)، تحمیل مرزهای ذهنی (القای افکار، باورها و تفسیرهای خود به عنوان «حقیقت مطلق») و نقض مرزهای زمانی (توقع دسترسی نامحدود و بی‌درنگ). این رفتارها از نیاز عمیق فرد خودشیفته به حفظ توهم «وحدت» و کنترل کامل ناشی می‌شود. هر نشانه‌ای از جدایی و استقلال در شریک، می‌تواند اضطراب وجودی عمیقی را در فرد خودشیفته برانگیزد، بنابراین او با زیر پا گذاشتن مرزها سعی در از بین بردن این تهدید و ادغام روانی شریک در گستره خود دارد.

۴. وابستگی متقابل بیمارگون

این رابطه در نهایت به یک وابستگی متقابل بیمارگون منجر می‌شود. از سویی، فرد خودشیفته به شکلی پارادوکسیکال به شریک خود وابسته است؛ زیرا وجود او به عنوان منبع «تغذیه خودبزرگ‌بینی» و تنظیم‌کننده عزت نفس شکننده‌اش حیاتی است. از سوی دیگر، شریک غیرخودشیفته اغلب در الگویی از هموابستگی گرفتار می‌شود. در هموابستگی، فرد هویت و ارزش خود را در گرو مراقبت، نجات یا راضی نگه‌داشتن شریک آسیب‌رسان خود می‌بیند. او مرزهای خود را از دست می‌دهد، نیازهایش را قربانی می‌کند و در توهمی زندگی می‌کند که با عشق و فداکاری بیشتر می‌تواند شریکش را تغییر دهد. این چرخه معیوب، هر دو طرف را در دام یک رابطه سمّی نگه می‌دارد؛ یکی برای تأمین نیاز روانی خود و دیگری برای تأیید هویت خود از طریق «مورد نیاز بودن».

۵. فرافکنی

فرافکنی یک مکانیزم دفاعی اولیه و بسیار رایج در خودشیفتگی است. در این فرایند، فرد خودشیفته احساسات، تمایلات یا ویژگی‌های درونی غیرقابل قبول و تحمل‌نشدنی خود (مانند خشم، حسادت، شرم، بی‌کفایتی) را ناخودآگاه به شریک خود نسبت می‌دهد. به این ترتیب، منشأ مشکل نه در درون خودش، که در دیگری تصور می‌شود. در مکانیزم دفاعی همانندسازی فرافکنانه، فرد نه تنها احساسش را فرافکنی می‌کند، بلکه با رفتار خود شرایطی را ایجاد می‌کند که طرف مقابل واقعاً آن احساس را تجربه کند. سپس، او وجود آن احساس در طرف مقابل را به عنوان دلیلی بر حقانیت دیدگاه اولیه خود و بی‌اعتباری شریکش محکوم می‌کند. این فرایند، شریک رابطه را در سردرگمی عمیقی فرو می‌برد و احساس واقعیت او را مخدوش می‌سازد.

۶. سوء استفاده عاطفی

رابطه با فرد خودشیفته اغلب مملو از اشکال مختلف سوء استفاده عاطفی است که هدف آن تسلط، کنترل و تخریب تدریجی استقلال و عزت نفس شریک است. یکی از قدرتمندترین ابزارهای این سوء استفاده، نور گازی است؛ تکنیکی که در آن فرد خودشیفته با انکار مداوم واقعیت، تحریف حقایق و بی‌اعتبار کردن ادراکات و حافظه قربانی، باعث می‌شود او به عقلانیت و سلامت روانی خود شک کند. سایر مکانیزم‌های رایج شامل دستکاری (از طریق ایجاد احساس گناه، باج عاطفی، سکوت تحقیرآمیز، تحقیر، تمسخر، شرمنده‌سازی در جمع یا خلوت) و تلقین وابستگی است. این رفتارها یک محیط ترس و بی‌ثباتی دائمی ایجاد می‌کند که قربانی را منزوی، درمانده و متکی به فرد آزارگر نگه می‌دارد.

در رابطه بودن با یک فرد خودشیفته می‌تواند حس سردرگمی، فرسودگی و تهی‌شدگی عاطفی ایجاد کند. غالباً این روابط با احساس نامرئی بودن همراه است؛ گویی که شریک خودشیفته نمی‌تواند شما را به عنوان یک فرد مستقل و خودمختار واقعاً «ببیند» یا به رسمیت بشناسد.

۱) احساس دیده و شنیده نشدن

گفت‌وگو با کسی را تصور کنید که در آن بیشتر حس می‌کنید یک ناظر هستید تا یک مشارکت‌کننده؛ شاهد خاموش یک تک‌گویی. این فقط بی‌علاقگی نیست، احساس می‌شود که گویی آنها وجود شما را نادیده می‌گیرند. افراد در روابط با یک خودشیفته‌ اغلب احساس نادیده گرفته شدن و نامرئی بودن را توصیف می‌کنند.

۲) ناتوانی در مستقل دیدن شریک عاطفی

افراد خودشیفته اغلب برای تشخیص و احترام به استقلال شریک زندگی خود مشکل دارند، زیرا انجام این کار آنها را وادار می‌کند با واقعیتی دردناک روبرو شوند: محدودیت‌ها و کاستی‌های خودشان. این ناتوانی در دیدن دیگران به عنوان افرادی مستقل، جدا و خودمختار، ریشه در حس شکننده همه‌توانی دارد. برای افراد خودشیفته، این ایده که شریک زندگی‌شان زندگی، نیازها یا ترجیحات مستقلی دارد می‌تواند احساسات عمیق ناکافی بودن یا آسیب‌پذیری را برانگیزد. برای اجتناب از این ناراحتی، آنها ممکن است ناخودآگاه به «همه‌توانی» متوسل شوند.

همه‌توانی یک مکانیزم دفاعی است که در آن فرد خودشیفته سعی می‌کند هویت شریک خود را «جذب» یا کنترل کند، اساساً مرزها را محو می‌کند تا حس کنترل را حفظ کند. به جای اینکه بپذیرد شریکش فردی جدا با افکار و احساسات منحصر به فرد است، فرد خودشیفته ناخودآگاه سعی می‌کند شریک را در ایگوی خود ادغام کند و او را به عنوان بخشی از خودش تلقی کند. این کار به طور مؤثر فردیت شریک را انکار می‌کند و او را به چیزی بیش از فرافکنی نیازها و خواسته‌های خودِ فرد خودشیفته تبدیل می‌کند.

از نظر پویاشناختی، این اتفاق می‌افتد زیرا افراد خودشیفته برای دیدن دیگران به عنوان افرادی مجزا با نیازهای خودشان مشکل دارند. افراد خودشیفته نمی‌توانند شرکای خود را جدا یا خودمختار ببینند. در عوض، آنها با آنها ادغام می‌شوند تا توهم کنترل و خودکفایی را حفظ کنند و نیازها و خواسته‌های خود را بر دیگری فرافکنی کنند.

جمع بندی

خودشیفتگی، اگرچه گاهی پشت نقاب اعتمادبه‌نفس پنهان می‌شود، اما در صورت ناآگاهی و عدم رسیدگی می‌تواند بر روابط، سلامت روان و کیفیت زندگی فرد و اطرافیانش تأثیر منفی بگذارد. شناخت علمی این ویژگی و تفکیک مرز میان خودشیفتگی سالم و ناسالم، نخستین گام برای مواجهه درست با آن است. در این مسیر، بهره‌گیری از منابع تخصصی و دیدگاه‌های عمیق روانکاوانه اهمیت زیادی دارد. گروه روانکاوی دیگری با ارائه مقالات تحلیلی، محتوای آموزشی در وبسایت دیگری و خدمات تخصصی در حوزه روانکاوی، می‌تواند مرجعی قابل اعتماد برای افرادی باشد که به دنبال درک عمیق‌تر خودشیفتگی و سایر چالش‌های روانی هستند؛ مسیری آگاهانه برای شناخت خود و بهبود روابط انسانی.


عزت نفسخودشیفتگی
۰
۰
نویسنده
نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید