ویرگول
ورودثبت نام
آرش
آرشآرش جعفرپیشه 🎥
آرش
آرش
خواندن ۳ دقیقه·۹ ماه پیش

عنوان: رژیم کتوژنیک، پالئو یا گیاهخواری؟ وقتی بدن من به هیچ‌کدام «بله» نگفت!

یادم می‌آید اولین باری که اسم رژیم کتوژنیک را شنیدم. دوستم با هیجان تعریف می‌کرد که چطور در عرض یک ماه، کلی وزن کم کرده، انرژی‌اش چند برابر شده و حسابی سرحال است. عکس‌های قبل و بعدش را که نشانم داد، چشم‌هایم برق زد. «همین است! راه حل نهایی!» پیش خودم گفتم و فردایش با عزمی جزم، تمام کربوهیدرات‌های خانه را تبعید کردم. نان، برنج، ماکارونی، حتی میوه‌های شیرین! کابینت‌ها و یخچال شبیه یک فیلم آخرالزمانی شده بودند و من، قهرمان مقاوم داستان، قرار بود با چربی‌های سالم و پروتئین، به جنگ چربی‌های اضافه بدنم بروم.

هفته اول سخت بود، اما قابل تحمل. سردردهای کتو-فلو معروف سراغم آمد، اما با خواندن تجربه‌های مشابه در اینترنت، خودم را دلداری می‌دادم که طبیعی است و به‌زودی بدن عادت می‌کند. دوستم همچنان با سرعت نور در حال کاهش وزن بود و من... خب، من بیشتر شبیه یک خرس گرسنه و عصبی بودم که دلش برای یک بشقاب عدس پلو تنگ شده بود. وزنم تغییر محسوسی نکرد، انرژی‌ام کمتر شده بود و تمام فکرم پیش نان سنگک داغی بود که صبح‌ها با پنیر می‌خوردم.

بعد از یک ماه و نیم تلاش بی‌نتیجه و احساس محرومیت شدید، کتوژنیک را رها کردم. سراغ پالئو رفتم؛ رژیم انسان‌های غارنشین! منطقی به نظر می‌رسید؛ بازگشت به اصل، خوردن غذاهای طبیعی و فرآوری‌نشده. باز هم داستان تکرار شد. در حالی که همکارم با پالئو شکم شش‌تکه‌اش را به رخ می‌کشید، من فقط احساس می‌کردم معده‌ام با این حجم از گوشت و سبزیجات خام سر جنگ دارد و هیچ خبری از کاهش وزن یا افزایش انرژی نبود.

گیاهخواری وگان هم تجربه‌ای دیگر بود. با انگیزه‌های سلامتی و محیط‌زیستی شروع کردم. فیلم‌های مستند دیدم، کتاب خواندم و با دنیایی از دستورهای غذایی جدید آشنا شدم. اوایلش جذاب بود، اما بعد از مدتی احساس ضعف و کمبود انرژی امانم را برید. آزمایش خونم نشان داد که با وجود مصرف مکمل‌ها، باز هم بدنم با کمبودهایی مواجه است. در همین حال، یکی دیگر از دوستانم با رژیم وگان شکوفا شده بود، پوستی درخشان داشت و پر از انرژی بود.

اینجا بود که آن سوال کلیدی در ذهنم شکل گرفت: چرا؟ چرا چیزی که برای یکی معجزه می‌کند، برای من هیچ تاثیری ندارد یا حتی نتیجه عکس می‌دهد؟ مگر بدن همه ما شبیه به هم کار نمی‌کند؟ جواب، همان‌قدر که ساده بود، پیچیده هم بود: نه!

ما شبیه به هم نیستیم. بدن هر کدام از ما یک دنیای منحصر به فرد با قوانین و نیازهای خاص خودش است. ژن‌های ما، این کدهای برنامه‌نویسی حیات، تعیین می‌کنند که بدنمان چطور به غذاهای مختلف واکنش نشان دهد، کدام مواد مغذی را بهتر جذب کند، به چه چیزهایی حساسیت داشته باشد و متابولیسم‌مان با چه سرعتی کار کند.

شاید بدن من برای متابولیزه کردن چربی‌ها بهینه نشده (وداع با کتوژنیک!)، یا شاید به پروتئین حیوانی بیشتری نسبت به میانگین نیاز دارد (پالئو عزیز، متاسفم!)، یا جذب برخی ویتامین‌های ضروری از منابع گیاهی برایم دشوارتر است (گیاهخواری، شاید بعداً!).

این شکست‌های متوالی، در نهایت مرا به یک نتیجه‌گیری مهم رساند: هیچ رژیم غذایی «بهترین» برای همه وجود ندارد. بهترین رژیم، رژیمی است که برای من طراحی شده باشد، بر اساس ویژگی‌های ژنتیکی و نیازهای فردی‌ام. فهمیدم که به جای دنبال کردن ترندهای روز و کپی کردن برنامه دیگران، باید به صدای بدن خودم گوش کنم و دنبال راهی باشم که بفهمم این بدن واقعاً به چه چیزی نیاز دارد.

اینجاست که مفهوم آزمایش‌های ژنتیکی تغذیه مثل NutritionX که مای اسمارت ژن ارائه می‌دهد، برایم جذاب شد. تصور اینکه بدانی بدنت دقیقاً با کدام غذاها سازگارتر است، چه ویتامین‌ها و مواد معدنی را بیشتر لازم دارد و چطور می‌توانی متابولیسمت را بهینه کنی، وسوسه‌انگیز است. دیگر خبری از آزمون و خطاهای بی‌نتیجه و احساس محرومیت نیست. راهنمایی شخصی‌سازی شده‌ای که می‌تواند کلید رسیدن به سلامتی پایدار و تناسب اندام باشد، نه فقط یک کاهش وزن موقتی و طاقت‌فرسا.

تجربه‌های من با رژیم‌های همگانی شاید ناموفق بودند، اما درس بزرگی به من دادند: بدن ما یک راز شگفت‌انگیز است و کلید گشودن این راز، در شناخت منحصر به فرد بودن آن نهفته است. شاید وقت آن رسیده که به جای پیروی کورکورانه، به علم و به صدای ژن‌هایمان اعتماد کنیم.

کاهش وزنبدنمای اسمارت ژن
۸
۰
آرش
آرش
آرش جعفرپیشه 🎥
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید