به عقب برگردی
رخت های اویزی را میبینی
که دارند
خودشان را خشک میکنند
حرف تازه ای نبود
هرچه نامت را برعکس خطاب کنی
همه معکوس شدن
نفست را میگیرد
امری ست که در خوداگاه هر نگاهی
اتفاق افتاده است
چه گمان و تردیدی پیش رو خواهی داشت
نسل به نسل میگذرد
همان انتظار جلویت
می ایستد