هیچ·۱ روز پیشتنتنها فردی که دیدم نوازش ادم را نمایش گذاشت سایه انسانی بود که به حیوان احترام گذاشت تنهاترین گل در باغی رفتم دیدم که تمام بوسه های عالم ر…
هیچ·۴ روز پیشامامشب خواستم بگویم کیستم ودر حالت ماندنی دور خودم را به نزدیکی بسپارم انقدر دور خود جستم هبچ ندیدم به خداوند گفتم بگذار برسم وحرف هایم را…
هیچ·۵ روز پیشمیگمچه شعری برای عشق بگویم دست و پا بسته به این همه شاعر برایشان چه بنویسم ایا لیاقت دارم که در سزای این همه نعمت بی حد و بی پایان خداوند زبان…
هیچ·۶ روز پیشبااگر روزی با حرف نزدندوست شدی دعوا یش نکن از الان باید یادش بدهی ناز باشد در مهربانی هم رمزی ست دوستش شدی به آرامش خواهید رسید حرف تاز…
هیچ·۱۱ روز پیشجماز کجا معلوم ادم درستی باشم اگر هستم که نیستم به کدامین لحظه احترام گذاشتم اصلا دیدی با چشملن خود یا در لمس کدام احساس پاهایم را جلو ی پدر…
هیچ·۱۲ روز پیشسخراه میرویم تا رسیدن نگاه میکنیم تا ندیدن بر همه آشکار گردد در هونگ احساس کوبیده می شویم از خط و خاک و خاطره میگذریم در این اهالی که با هم…
هیچ·۱۳ روز پیشساهزار بار برای یک بار سیلی خوردم ان هم رفیق احمق بازی خودم شدم لباس در هوا انقدر پراندم کبوتر های کولی به ما خندیدند در هر نوشته ای رازی ه…
هیچ·۱۳ روز پیشجککج شدیم مدادی ما را نوشت انقدر نوشتیم معلم گفت تو باید مبصر کلاس بشوی چوب به خنده گریست از کلاس پرت شدیم بیرون مدیر یادمان داد دست در جیب…
هیچ·۱۳ روز پیشحوننمی فهمماز چه حرف زدن زیباستبگویم غرورزیر پا. له می شویاز فردا بگویمروززو شب های دیگرم استمثال مترسکی ستدربیابان تنهاستایا شما بهتر میتوانی…
هیچ·۱۴ روز پیشخشدر هر نام نشانی پیدا خواهی کرد بهترین ادرس رسیدن به مقصد باشد در هر مسیری که رسیدی همانجا را به فکر وا دار که کویر برایت جنگلی شودکه زمان…