تنها فردی که دیدم نوازش
ادم را نمایش گذاشت
سایه انسانی بود که به حیوان احترام گذاشت
تنهاترین گل
در باغی رفتم دیدم
که تمام بوسه های عالم را
در خود به دیده اش گذاشته بود
انقدر جستیم
رفتیم تا از لا به لای زیستن
به ابدیت برسیم
خودمان نبودیم
انانی که بودند
خودشان را حبابی دیدند
که نمی دیدند
بودیم ولی نبودبم
دیدم اما دویدیم
رفتیم تا رسیدیم
کوچ کرده بودیم
چرا و اما ولی
همگی رفیق
شفیق گمان بودند
انقدر به رود شک نگاه کردیم
شدیم برای دیدن هایمان
اشنا
تا می تونی بنویس
درس زندگی را
برای همه
بنویس