در دالان ذهنم
ورود کردی
نفس بکش بگو چاقو کش، کجاست
همانجا سر به زیر می شوم
میگذارم از جلویم رد بشوی
بعد ها میدانم
سراغم خواهی آمد
بدان دیگر بدان بدنم
به استخوانی تبدیل شده است
که دیگر نای عربده کشیدن ندارم
و تو مرد پیروز نفس
از ما عبور میکنی راز پیروزی ت را
به همه خواهی گفت
این مرد غرور شیشه ای عمرش را
بخاطر بی نام اش
از دست داد
ودیگر حرفی برای گفتن نداشت
که ما پیروز شدیم