راه میرویم تا رسیدن
نگاه میکنیم تا ندیدن
بر همه آشکار گردد
در هونگ احساس کوبیده می شویم
از خط و خاک و خاطره
میگذریم
در این اهالی که با هم پر حرفی میکنند
داد زدن بی معنا می شود
و تو بیا فکر بکن
در هر اندیشه ای سبزه ای از نور باش
تا گره برایت باز شود