یادش به خیر
شب عروسی
14 تا لامپ رنگی
بدون هیچ حرفی
بسم الله گفتیم
رفتیم تو خونه بخت
زن ها کل زدن
مردها منتظر شام بودن
ما دو تا هم که
نگاه هم می کردیم
اخر
صدای جق جق بچه
برو شیر خشک بیار
دو تا نون هم با خودت بخر بیار
حالا دراز افتادیم
تن و لش
بیا جمع مون کنید
یاد همه این اتفاق به خیرو خوشی
با همه عروس و داماد ها
هر چی عروسی
به خیرو خوشی
یادشون به خیر باشه
انشاالله
داستان کوتاه زندگی بود
دستش گرفتیم رفتیم