ویرگول
ورودثبت نام
هیچ
هیچ
هیچ
هیچ
خواندن ۱ دقیقه·۳ سال پیش

نگشته

گشتیم دور خوردیم

به میدان شدیم

رفتیم توانگر شدیم

چون می‌خواستیم باشیم

سخت ترین شمارش را در گلو جا نهادیم

تا در صف الفت آرزوها جا یمان دادند

از آب دریا ماهی گرفتیم

انقدر تور انداختیم

کج کلاه خوان اقیانوس فهم ها شدیم

برای فتح قطب نما های آب زده

هر چند که نمک را به نمک دا ن دعوت

کردیم

شوری چشمان ترش مان

فهمید ما کی هستیم

شب به چراغانی ما آمدند

اما حجله از هوشیاری مان غش کردند

و در همان جای همگی

خستگی مان را به دوش زمان انداختیم

کمر از ته به جان شکست

تا امیدوارانه به قصد خواندمان

همه کتاب های نخوانده شده در کتابخانه

قلب مان خوب خوانیدم

ورق از ورق گذشت

تا به دام باغی پر از انارستان

به تازگی خاک رسیدیم

ثمرمان کوشید

حجرمان به یادگار ماند

تا لوطی لب شکر شسته طوطی

خوش رنگ و آواز شدیم

به هیچ نبود هیچ شدنمان

چون راز از راز به هیچستان

نه کلک زدیم

هیچ حرفی به جز جان جهانمای

افرینش همیشه لب بر شکر به جای

بر لبانمان بنهادیم


تا بیایند و بدانند ما تیکه بر

چه مهر و محبت ها زدیم





آبرازآب دریا
۰
۰
هیچ
هیچ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید