خب یک پستی نوشتم جهت تست که اگر آپلود شود میشود پست قبل از این پست...
جمعه صبح است و من بیشتر از ساعت ۶ توان خوابیدن ندارم. از بچگی استعداد شگرفی در کله سحر بیدار شدن داشتم.
برای فرو نشاندن غم و سگ سیاه افسردگی هر جا وقت خالی گیر آوردم نشستم و انیمیشن نگاه کردم.

و سه تا کار اول میازاکی که نائوشکا در باد بدجور به دلم نشست.
دوست در دنیای نقاشیها گم و گور بشوم. هر چه میتوانم از دنیای واقعی فاصله بگیرم.
این اینترنت نداشتن بدجوری روانم را زخم زده. این تورم وحشی... هر چه در ذهنم اینها را میکشم عقب تا راجع بهشان نگویم اما میتازند و میدرند و جلوهگری میکنند در نظرم...
زورگوییهایشان کی تمام میشود؟