تلاش در راستای کسب حال خوب...
آنقدر چیزهای ناراحتکننده و دلگیر دارم که اگر ده دقیقه ممتد بهشان فکر کنم احتمال اینکه دیوانه شوم هست.
پس بهشان فکر نمیکنم.
میتوانم حلشان کنم؟ جواب کوتاه این است. خیر، نمیتوانم. اگر میتوانستم که خب حلشان میکردم و راحت میشدم.
حالا راه پذیرش را در پیش باید گرفت. چاره چیست؟
خانوادهام را دوست دارم، جانم برایشان در میرود، اما در کنارشان بودن سخت است. متأسفانه چیزهایی هست که نفس آدم را بند میآورد. آخر حرف زدن از چیزهای ناراحتکننده چه فایدهای دارد؟
پس بیخیال...
بیایید برویم بیرون...


رفتم بیرون یه دوری زدم. وضعیت باغ هم خیلی بد بود. درختا خشک شدن. و باغ خیلی شلخته بود. دلم گرفت از دیدنش...
بازم بگذریم...
این هفته رو برنامهریزی کردم تا درس بخونم. میخوام هر شبش رو برم پیادهروی ۲ ساعت... حتی روزای باشگاه رو...
باید سخت بگیرم. تو رسیدن به هدفم. نمیخوام اجازه بدم حواشی منو ازش دور کنه.
من باید بتونم...